قالب وبلاگ قالب وبلاگ
موسیقی
 
موسیقی
جمعه چهارم آذر 1390 :: 21:57 ::  نويسنده : حسین خندان
سه شنبه دهم آبان 1390 :: 22:8 ::  نويسنده : حسین خندان
برای دانلود بروی لینک زیر کلیک کنید.

آروم آروم

لذت ببرید از آهنگ.

سه شنبه دهم آبان 1390 :: 21:56 ::  نويسنده : حسین خندان
سه شنبه دهم آبان 1390 :: 21:53 ::  نويسنده : حسین خندان
بروی لینک زیر کلیک کنید.

سلطان قلبها

سه شنبه دهم آبان 1390 :: 20:54 ::  نويسنده : حسین خندان

حنا این جوری به من نگاه نکن
با چشات قلب منو صدا نکن

حنا بسه منو دیوونه نکن
موهاتو تو دست باد شونه نکن
پری پریا آهای حنا
گلپریا آهای حنا
تاج سریا آهای حنا
دلبریا آهای حنا
تورو دیدنا دل تپیدنا ناز کشیدنا
روز روشنا روی چمنا بوسه زدنا آهای حنا

دلبر بلا اون قد و بالا جیگر طلا آهای حنا
حنا به خدا بده یه ندا تا بشم فدات آهای حنا

ناز نکن فقط تو مال منی
ناز نکن که وصله جونمی
در دلت نمیاد دلمو بشکنی
ناز نکن تو تنها عشق منی
پری پریا آهای حنا
گلپریا آهای حنا
تاج سریا آهای حنا
دلبریا آهای حنا
تورو دیدنا دل تپیدنا ناز کشیدنا
روز روشنا روی چمنا بوسه زدنا آهای حنا

دلبر بلا اون قد و بالا جیگر طلا آهای حنا
حنا به خدا بده یه ندا تا بشم فدات آهای حنا

من کجا با دل دیوونه کجا
آره با نگات شده سر به هوا
اختیار دل من دست توئه
دیگه دست خود من نیست به خدا
پری پریا
تاج سریا
تورو دیدنا دل تپیدنا ناز کشیدنا
روز روشنا روی چمنا بوسه زدنا
دلبر بلا اون قد و بالا جیگر طلا
حنا به خدا بده یه ندا تا بشم فدات
پری پریا آهای حنا
گلپریا آهای حنا
تاج سریا آهای حنا
دلبریا آهای حنا
تورو دیدنا دل تپیدنا ناز کشیدنا
روز روشنا روی چمنا بوسه زدنا آهای حنا

دلبر بلا اون قد و بالا جیگر طلا آهای حنا
حنا به خدا بده یه ندا تا بشم فدات آهای حنا

 

سه شنبه دهم آبان 1390 :: 20:50 ::  نويسنده : حسین خندان

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم
اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم(ترانه از سایت )
اگر با تو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم
اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم
زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت
با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغک پرشکسته
مانده بودی اگر بال و پر داشت
با تو بیمی نبودش ز طوفان
مانده بودی اگر همسفر داشت

هستی ام را به آتش کشیدی
سوختم من ندیدی ندیدی
مرگ دل آرزویت اگر بود
مانده بودی اگر می شنیدی

با تو دریا پر از دیدنی بود
شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک تن شسته در موج باران
در کنار تو بوسیدنی بود

بعد تو خشم دریا و ساحل
بعد تو پای من مانده در گل
مانده بودی اگر موج دریا
تا ابد هم پر از دیدنی بود

با تو و عشق تو زنده بودم
بعد تو من خودم هم نبودم
بهترین شعر هستی رو با تو
مانده بودی اگر می سرودم
مانده بودی اگر می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم
زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت
با وجود تو رنگ سحر داشت

 

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 17:6 ::  نويسنده : حسین خندان
                        تنهایی

ازروزی که تو رفتی پریده رنگ شادی اما خورشید می تابه مثل یه روز آبی

چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز چطور هنوز قناری سر میده بانگ آواز

مگر خبر ندارن تو رفتی از کنارم چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم

به چشم خسته ی من آسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی دلم برات تنگ شده

آفتاب نشسته روی گلهای سرخ قالی خیال تو کنارم تو این اتاق خالی

عطر تنت پیچیده توی اتاق خوابم با تو چه جون گرفته ترانه های نابم

ازتو هزار تا قصه چه جاودانه ساختم قلب پر از غرور وچه عاشقانه باختم

به چشم خسته ی من آسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی دلم برات تنگ شده

شب خوش با یاد عشقت به قلب خود نشستم صدبار ازت بریدم صدبار ازت شکستم

اسمت بروی لبهام توی ترانه هامه بغض گرفته ی عشق تو غربت صدامه

قلب پر از سکوتو دلتنگ از این جدایی بی تو ببین چه سرده تابستونه تنهایی

به چشم خستهی من آسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی دلم برات تنگ شده

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 17:3 ::  نويسنده : حسین خندان

موسیقی

موسیقی، به هر نوا و صدایی گفته می‌شود که شنیدنی و خوش‌آیند باشد و انسان یا موجودات زنده را دچار تحولی کند. موسیقی بیان احساسات انسان است به وسیله اصوات. موسیقی هنری است دارای نواریشه‌یابی واژه موسیقی

صدا در صورتی موسیقی نامیده می‌شود که بتواند پیوند میان اذهان ایجاد کند و مرزی از جنس انتزاع آن را محدود نکند و سکوت.

واژه موسیقی از واژه‌ای یونانی و گرفته شده از کلمه Mousika و مشتق از کلمه Muse می‌باشد که نام رب النوع حافظ شعر و ادب و موسیقی یونان باستان می‌باشد.

موسیقی را هنر بیان احساسات به وسیله آواها گفته‌اند که مهم‌ترین عوامل آن صدا و ریتم هستند و همچنین دانش ترکیب صداها به گونه‌ای که خوش آیند باشد و سبب انبساط و انقلاب روان گردد نیز نامیده می‌شود.

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 17:1 ::  نويسنده : حسین خندان
امید سلطانی


تولد: ششم مرداد هزار و سیصد و چهل و پنج
محل تولد: تهران
از ده سالگی در کنار هنرهایی مثل خطا طی و نقاشی احساس کرد که صدایی برای خواندن نیز دارد. روزگار گذشت و امید در 18 سالگی در جبهه جنگ حضور یافت . سپس برای تحصیل در سالیان بعد به ترکیه مهاجرت کرد و در آنجا برای تامین نیاز مالی برای تحصیل تصمیم به استفاده از استعدادش در زمینه خواندن کرد و در کاباره ها به خواندن پرداخت امید تحصیلات خود را نیز تا مهندسی معماری ادامه داد و پس از آن و وقتی که در خواندن نیز به موفقیت دست یافت و تجربه کسب کرد تصمیم گرفت تا اولین آلبوم خود را روانه بازار کند.اولین آلبوم امید باران نام دارد که تمام مراحل ضبط آن در
ترکیه انجام شد و به وسیله کمپانی معتبر ترانهبه مدیریت وارطان آوانسیان و جهانگیر طبریایی در سال 1992 میلادی در سراسر جهان پخش شد و به فاصله اندکی پس از پخش این آلبوم صدای امید برای همیشه در موزیک ایران جاودانه شد
ترانه باران با آهنگسازی کیومرث سلیم پور و ترانه زیبای رحمان شکوفه پور به زیباترین و بدیع ترین آهنگهای امید و حتی موسیقی ایران تبدیل شد .
بعد از موفقیت این آلبوم امید راهی آمریکا شد تا در شهر فرشتگان به فعالیت هنری اش ادامه دهد.
از ترانه های فوق العاده ی امید میتوان به ایران من و مهتاب و سربلند و دلخوشی وشکستنی و حضرت عشق و قلندر و تکیه گاه و حرف نگفته و یاسمین و حیف که نمیشه و لیلا و دیوونه خونه و .... اشاره کرد .
در آلبوم پرسه های عاشقانه ترانه زیبای یاسمین را امید برای دخترش خوانده است. اما پس از ارائه آلبوم پرسه های عاشقانه امید به علت پایان مهلت حضورش در آمریکا ناچار به ترک این کشور شد و به اسرائیل مهاجرت کرد.
حضور در اسرائیل و دور شدن از صخنه ی هنر امید را سخت دچار عذاب کرد به طوری که خود وی در این باره میگوید که از خواندن نا امید شده بود و این برگشتن را مدیون لطف خداوند به وی میداند. اما امید بار دیگر به آمریکا و شهر لس آنجلس این بار برای همیشه بازگشت.
آلبوم پیروزی در سال 2002 شروع فعالیتهای امید پس از سالهای دوری بود. آلبومی که این بار هم با آهنگهای زیبایی چون: ”دوستت دارم“تو محشری“گل رویایی“پیروزی و ..... گل کرد و بار دیگر نام امید بر سر زبانها افتاد. در این آلبوم ترانه ی همسفر را شاید بتوان ترانه ای دانست که امید برای همسرش خانم آرزو خوانده است.
به مناسبت موفقیت این آلبوم کمپانی آونگ جشنی را برپا ساخت.
و البته آلبوم انتظار وی متفاوت ترین البومش می باشد


جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 17:1 ::  نويسنده : حسین خندان
فریدون آسرایی خواننده خوب کشورمان اهل منطقه ای به نام  آسرا تقریبا ۱۵ دقیقه بعد از سد کرج است . یک منطقه کاملا کوهستانی اما خودش میگوید در کرج به دنیا آمده ام و در خیابان جمالزاده تهران بزرگ شده ام . ۴ برادر و ۲خواهر دارد که ۱ برادرش در هلند و ۱خواهر در کرج و بقیه در تهران زندگی می کنند. او بچه یکی مانده به آخر است . دیپلمش را در ایران گرفت ودر لشگر ۶۴ ارومیه خدمت کرد و چون زن برادرش فیلیپینی بود به کمک ایشان درشهر مانیل آن کشور ۸ سال درس خواند که حاصلش مهندسی کشاورزی بود که ۳ سال آن را برای فوق لیسانس خواند که منصرف شد و به تهران آمد .
او اولین آلبومش را با تنظیم رامین زمانی و با نام اولین سلام که ترانه هایش عباتند از : اولین سلام ، جدایی ، جاده عشق ، تو ای یار ، شاهچراغ ، گل اندام ، قربونت و دختر بندر را در سال ۱۳۷۹ به بازار روانه کرد

فریدون آسرایی با آلبوم غریبه کار بزرگی کرد ، او به قول خودش بدعت ها رو شکست حتی فریدون که بعد از دو ماه واندی حضور در کانادا به تازگی به ایران بازگشته است که .....
گپ وگفت ما با این خواننده دوست داشتنی و خوش صدارو بشنوید.
همه دوست دارند فریدون آسرایی را بیشتر از این بشناسند.
می دانی که سن وسال من سکرت است اما در هر صورت فارق التحصیل مهندسی کشاورزی هستم از مانیل فیلیپین ، مجرد هستم ، ساکن ونک وعاشق فوتبال! دو شب در هفته در زمین حیدرنیا فوتبال بازی می کنم ، اکثر روزنامه های ورزشی رو می خوانم و فوتبال را ازموسیقی بیشتر دوست دارم!
چه شد که بعد از سال ها زندگی در خارج از کشور به ایران آمدید و تصمیم به فعالیت هنری گرفتید؟
در تمام مدتی که در ونکور کانادا بودم ، همیشه با خواندن در کاباره ها و رستوران ها مخالفت می کردم.برنامه های هنری من در ونکور مختص به کنسرتهایی بود که به تنهایی یا با سایر خوانندگان برقرار می کردیم . من کاست اولم را آن سوی آب ها با نام ((اولین سلام)) به بازار فرستادم ، اما شخصا از آن رضایت نداشتم.کار اول همیشه فقط کسب تجربه است و خواننده نقش آن چنانی در تولید آن ندارد مگر این که موسیقی خوانده باشد و بداند که چه می کند . کنسرتهای خارج از کشور دو قشر مخاطب دارند ، یک عده به کنسرتهایی می روند که صرفا برای رقص و پایکوبی است و یک عده هم به خاطر شنیدن صدای خواننده و کار موسیقی علاقه مند به حضور در سالن های کنسرت هستند ، من همیشه آرزو داشته ام مردم به خاطر رقص به کنسرت من نیایند!واین آرزو مستلزم داشتن یک کاست سنگین تر وهنری تر بود . آن زمان که من به ایران بازگشتم ، سال آغازین موسیقی پاپ در ایران بود وهمه از ((دلشوره))، ((مسافر))و(مثل هیچ کس)) می گفتند.آن ابتدا با پدرام کشتکار تولید یک کاست را برای پخش در لس آنجلس آغاز کردم اما از آنجا که آن موقع بچه ها تازه کار بودند وموسیقی ریتمیک را نمی شناختند ، نتوانستم این کاست را در لس آنجلس پخش کنم . در واقع کمپانی های آن سوی آب کار مرا لس آنجلسی نمی دیدند.این حادثه دو بار پیاپی برای من رخ داد، سال 79ودر بار سومی که من به ایران آمدم در استودیو و سر ضبط آلبوم دو رنگی با بهروز و بهنام صفاریان آشنا شدم و به طور خیلی اتفاقی در قطعه ((ستاره)) بهنام با او همخوانی کردم! بعد هم بهروز و بهنام مرا متقاعد کردند که در ایران آلبوم بدهم . پذیرش این مساله برای من سخت بود . من 22 سال در خارج از کشور زندگی کرده بودم و زندگی و بیزینسم در ونکور کانادا بود . باید از همه چیز دست می کشیدم و به ایران می آمدم . البته من دلایلی هم برای ماندن در ایران داشتم و در نهایت دوستان قدیمی واز همه مهتر مادرم که سن بالایی داشت و می خواستم کنارش باشم ، باعث شدند در ایران ماندگار شوم و شروع به تولید کاست کنم.
وکار با بهروز صفاریان را آغاز کردید.
کار کردن با بهروز کار ساده ای نبود . او با سایر بچه های موزیسین تفاوت دارد . آنقدر نسبت به کار حساسیت نشان می دهد که آدم احساس می کند پیر شده و دلش می خواهد قید کار را بزند . فکر نمی کنم هیچ خواننده ای به جز من و بهنام صفاریان حوصله همکاری با بهروز را داشته باشد . البته وقتی آلبوم منتشر می شود وآدم نتیجه اش را می بیند ، همه خستگی ها در می رود . من در لس آنجلس و ایران هیچ تنظیم کننده ای را ندیده ام که این قدر روی کارش وقت بگذارد . کار کردن با بهروز تمام شدنی نیست ، او هیچ وقت از کاری که انجام می دهد رضایت ندارد و اگر مجبور نشود اصلا کاست را بیرون نمی دهد . کار من هم دقیقا 3 سال ونیم طول کشید تا میکس نهایی شد.
چرا وقتی غریبه منتشر شد ، ایران نبودید ؟ دلیلش چه بود ؟
من بعد از 3 سال ونیم به کانادا برگشتم وسری به بیزینس هایم زدم وکارهایم را جلو انداختم . درست دو ماه و یک هفته در کانادا بودم ، اما خیلی ها گفتند فریدون فرار کرده است !! جالب این که چند سال پیش وقتی آلبوم اولین سلام در لس آنجلس منتشر شد من در ایران بودم!
از کارهای آلبوم غریبه بگویید . شخصا چه نظری دارید ؟
اولین کاری که ساختیم خاطره بود . بعد هم با ((غریبه))را خواندنم را پیدا کردم .((غریبه)) عزیزترین ترانه من است ، اما فکر می کنم بهترین اجرایم ترانه کبوتر باشد . گل هیاهو(آهای خوشگل عاشق) هم احساسی ترین کاریست که خوانده ام.من نزدیک به 30 ترانه را کنار گذاشتم تا این آلبوم شکل گرفت.ما دو ترانه شش و هشت هم با نام های ((تهرون) و ((افسون)) داشتیم که خوشبختانه هر دو را حذف کردیم ، سعی مان این بود که دنبال تجارت نرویم . شش و هشتا یک ریتم تجاری است وما برخلاف استانداردها از خیر آن گذشتیم ! آلبوم غریبه هم عاشقانه است و هم ارزشی . برایش زحمت کشیده ام و دوستش دارم.
صدای شما نسبت به کاست اول پخته تر شده یک بغضی در صدایتان بوجود آمده که در اولین سلام احساس نمی شد.
خب، من تجربه استودیویی نداشتم ، ولی در طول این چند سال با توجه با این که خودم استودیو فرزین (آواز آسمانی)را اداره کرده ام ، تجربیات خوبی به دست آورده ام ، یعنی استودیویی شده ام واین خیلی به من کمک کرد ، از طرف دیگراستایل کارم را پیدا کردم و به بهترین حالت خواندنم رسیدم و این اتقاق خوشایندی برای من بود . من اشعارم از مدت ها پیش برگزیدم و با آنها زندگی کردم و همین مساله باعث شد تا در استودیو تمام احساساتم را ارائه کنم ، در صورتی که خیلی ها حتی اشعارشان را حفظ نمی کنند و در استودیو از ((رو)) می خوانند!
می دانم که سال ها در کانادا CD  فروشی داشته اید ، موسیقی اینجا چقدر در کانادا وامریکا شناخته شده است ؟
متاسفانه خیلی کم ! معروف ترین چهره ای که ما می شناختیم آقای خشایار اعتمادی بود. البته خیلی از نوارها می آمد ، اما چون تبلیغ خاصی روی آنها نمی شد، مورد استقبال قرار نمی گرفت . در ضمن آن اوایل بچه هایی که موسیقی کار می کردند مثل فواد حجازی ، بهروز صفاریان ، بهنام ابطحی و... خیلی جوان بودند . میانگین سنی پایین داشتند و هنوز کسب تجربه نکرده بودند . بعد هم امکانات استودیویی اینجا بسیار ضعیف بود هنوز هم استودیوها خیلی مجهز نیستند ، البته من سعی کرده ام برای استودیوی خودم بهترین امکانات را بیاورم!در مجموع این که آنجا موسیقی این ور را خیلی نمی شناسند . جایگاه موسیقی این مملکت می تواند خیلی بالاتر باشد ، ما هنوز متاسفانه هنوز وابسته به موسیقی لس آنجلس هستیم . البته من مخالف آنها نیستم . کار خوب هر جا که انجام شود خوب است ؛ اما کاش موسیقی این ور هم مورد حمایت قرار می گرفت و اجازه تبلیغات کاست ها در تلویزیون داده می شد . یعنی یک خواننده این مملکت به اندازه چیپس و پفک و نوشابه ارزش ندارد ؟ اینجا کارهای خوب زیاد است ؛ اما برایش تبلیغات نمی شود ، اگر لس آنجلسی ها امروز در دل مردم جای دارند ، به این دلیل است که بوق های تبلیغاتی شان همه جا را پر کرده .
می گفتند با بهروز صفاریان اختلاف پیدا کرده اید و حتی کار به جایی رسیده که دیگر با هم همکاری نمی کنید .
ببینید ؛ اختلافات همه جا هست ، و در هر قشر و صنفی ممکن است اختلاف نظر به وجود آید، این اختلاف آخر دنیا نیست وهمین مساله باعث پیشرفت می شود، دو تا برادر هم ممکن است با هم به مشکل بخورند ، اما من و بهروز باز هم کنار هم خواهیم بود.
ظاهر بهروز ترانه ((با من بمون)) را برای معین ساخته بود، چه شد که در نهایت خودتان آن را خواندید ؟
خیلی اتفاقی ، یک روز در استودیو بیکار بودیم که بهروز به من گفت برو رو این ترانه (( شاهد)) بخوان ، من هم یک قسمت هایی را خواندم و دیدیم خوب از آب در می آید ، بعد هم گفتیم چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ، این شد که خودمان را اجرا کردیم .
آن هم مشترک با بهروز.
بله ، بهروز توانایی هایی در خواندن دارد که حرفه ای ترین خواننده های این ممکلت هم از آن بی بهره اند ، مطمئنم اگر کاست بدهد موفق خواهد شد ، البته به خوبی من نمی تواند بخواند(با خنده).
در مورد کار دو نفره ای که با مهرزاد اصفهان پور خوانده اید ، صحبت کنید.
ترانه ای که می گویی  (( بوی سیب )) نام دارد وشاعر آن آقای عبدالجبار کاکایی است ، وقتی این شعر به دست من رسید ، آنقدر شیفته آن شدم که تا مدت ها فقط زمزمه اش می کردم ، یک روز شرکت از من خواست روی آن ، ملودی بگذارم ، اما این کار واقعا سخت بود و احتیاج به یک حالت خاص داشت در هر صورت بعد از چند ماه ملودی آن ساخته شد و ما کار را ضبط کردیم ، من دیدم این کار احتیاج به یک صدای بم غمگین دارد ، این شد که درنهایت از مهرزاد اصفهان پور خواستیم در این کار کنار ما باشد ، مهرزاد آمد کار را خواند و همه دیدیم چقدر زیبا در آب در آمد ، در انتهای ترانه هم من یک قطعه آواز دشتی خواندم تا بوی سیب تلفیقی ار موسیقی مدرن و موسیقی ایرانی باشد.
برای کاست جدید برنامه دارید؟
اصلا ، فعلا استراحت مطلق است . می خواهم خستگی این سه - چهار سال فعالیت را کاملا در کنم ، البته برای بقیه ، آهنگ ساخته ام مثلا در کاست ((ژوبین )) دو - سه ملودی دارم که جزو همان حذفی های خودم بوده ، مطمئنم که در کاست ژوبین قشنگ تر خواهد بود ! برای مهران احراری هم یک ملودی ساخته ام ، این را هم بگویم که من خودم را آهنگساز نمی دانم و اصرار دوستان باعث می شود که گاهی ملودی بسازم . من و بهروز هر دو به موزیک غربی علاقه مندیم و کار مان تلفیقی از موسیقی مدرن وایرانی است ، تحریرهای من و بهروز هم شبیه هم است.
یک سوال مهم ، هیچ وقت فکر می کردید کاست (( غریبه)) این قدر مورد توجه قرار بگیرد و پر فروش شود؟
اگر خودخواهی نباشد ، بله ! ما می دانستیم چه کار کرده ایم ، ما وقت زیادی روی ((غریبه )) گذاشته بودیم وبارها به شوخی به هم می گفتیم که اگر این کار نگیرد موسیقی را کنار می گذاریم ! در مورد شبح بهنام صفاریان هم همین را می گویم ، آن کاست هم مثل همه کارهای بهروز پر فروش خواهد شد.
بهترین های موسیقی این ور را چه کسانی می دانید؟
اسم نمی برم، استعداد ها زیاد است فقط باید وقت بیشتری گذاشته شود ، باید روی کارها فکر کرد ، در این دو صورت می توان کارهای ماندنی و دوست داشتنی زیادی ساخت وارائه داد.
وحرف آخر ؟
در این مدت خیلی از مجلات و روزنامه ها به من لطف داشته اند و نشان دادند که بچه های نویسنده هم به کارهای خوب اهمیت می دهند ، از آنها ممنونم ، از مردم علاقه مند به موسیقی هم می خواهم که به عنوان حمایت از قشر هنرمند ارجینال آن را خریداری کنند و از خرید CD های کپی شده بپرهیزند . مسلما CD ارجینال برای ماندگاری در آرشیو شکل بهتری دارد.  باز گشت .

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 17:0 ::  نويسنده : حسین خندان
در روز بیست و یکم اپریل يا اول ارديبهشت یکی از سالها پسری در مجيديه تهران و در یک خانواده ارمنی و اهل موسیقی به دنيا اومد. 3 خواهر و 4 برادر داشت و نامش رو آندرانيك گذاشتن، آندرانیک مددیان. از همون بچگی نبوغ موسيقی در اين كودك بازيگوش نمایان شد. پدر او همواره در مسافرت بود و خانواده رو با خودش ميبرد، به همين دليل او اكثر شهرهای ايران رو ديده. مانند پدر علاقمند به موسيقی بود و برای خودش رويای زيبايی ساخته بود. بالاخره هم به آرزويش رسيد و اولين گيتارش را در 14 سالگی با چوب ساخت. به گفته خودش صداهای عجيب و غريب از آن در می آمد. او موفق شد تحصیلات دبیرستان رو در رشته ریاضی تموم کنه و دیپلم گرفت. پسر خاله هاش يك گروه موسيقی تشكيل داده بودند و از آندرانيك هم دعوت كردند با آنها همكاری كند. او در آن گروه شروع به گيتار زدن كرد. بعضی وقتها هم قطعاتی رو به زبان انگليسی اجرا ميكرد. آنقدر در كارش پيشرفت كرده بود كه قطعاتی را در محضر شاه اجرا كرد. مدتی هم در گروه کورش یغمائی گیتار میزد. روزها گذشت و او تصميم گرفت برای ادامه تحصيل به آمريكا برود و وارد كالج موسيقی شد، رشته ای كه آرزويش را داشت و بعد از مدتی كارش را در كاباره تهران لس آنجلس شروع کرد. فردی كه در زندگی او تاثير زيادی گذاشت و در حقيقت راه را برای او باز كرد و دستش را گرفت، شهرام شب پره بود. او استعداد آندرانيك را ديده بود و از او دعوت كرده بود تا به عنوان صدای دوم برای او بخونه. دوران دانشگاه سختترين دوران زندگيش بود، تا حدی كه فقط برای يك وعده غذا پول داشت. ولی او همه چيز را تحمل كرد. روزی به او گفتند يك خواننده هست كه سبكش به كار تو خيلی می خوره و ميتونيد يك گروه موسيقی خوب دو نفره تشكيل بدین. او كورس بود كه بعدها با هم بهترين گروه دو نفره را تشكيل دادند. به كورس هم همين را گفته بودند و دست روزگار اين دو را با هم آشنا كرد و پرطرفدارترين و جنجالی ترين گروه موسيقی دو نفره بعد از انقلاب را تشكيل دادند. اولين آلبومی كه از اين دو به جا مانده خواستگاری است، با شعری زيبا و قوی از ژاكلين دختر ويگن به نام خواستگاری. اين اولين كار آنها با ژاكلين بود كه با استقبالی بی نظير روبرو شد. دیگر آهنگ زیبای این آلبوم مادر هستش. در يكی از كنسرتهای آنها دختری بود كه آندرانيك را خيلی دوست داشت و شب كنسرت او را اندی صدا زد و اين شد که ديگر همه او را با نام اندی صدا ميزدن. دومين آلبوم آنها پرواز بود و باز هم با شعرهای زيبای ژاكلين. آهنگهای تپلی، بوسه، ما همه ايرونی هستيم و نیلوفر به قدری گل كرد كه همه اونا رو زمزمه میکردن و روز به روز بر محبوبيت آن دو افزوده میشد. آهنگ انگليسی اين آلبوم که توسط اندی خونده شده بود یعنی Restless در متن يك فيلم هالیوودی به نام Hollywood Cop قرار گرفت. در اين آلبوم اندی و كوروس با فردی آشنا شدند كه در زندگی هنری آن دو و به خصوص اندی تآثير فراوانی گذاشت. او عليرضا امير قاسمی بود و به قول خود اندی: "علی گوش سوم منه." امیرقاسمی مانند يك برادر همراه اندی بود و او را در انتخاب آهنگ كمك می كرد. ويدئوی زيبای چی ميشد اگه میشد هنوز هم در خاطره ها هست. بدنبال موفقيت آلبوم پرواز و سر و صدای زیاد اين دو خواننده تازه نفس، محبوبيت آن دو بيش از پيش شد و آنها كنسرتی برای طرفداران اجرا كردند. تمام بليطها فروخته شده بود و سالن ديگه گنجايش نداشت. عده فراوانی پشت درهای بسته مونده بودن. هفته بعد اندی و كوروس برای بچه ها و تمام كسانی كه برنامه رو نديده بودن كنسرت مجانی اجرا كردن و با مردم سرود ما همه ايرونی هستيم رو سر دادند. بعد از اجرای موفقيت آميز كنسرت آن دو آلبوم سوم خود را به بازار عرضه كردند: بلا، كه جهشی فوق العاده در كار آن دو بود. ترانه های خوب این آلبوم بلا، شیطون بلا، نگاه، نمیای، لیلا و خدای آسمونها بودند. موفقيت آن دو هر روز بيشتر از روز پيش بود و كنسرتها با استقبال زيادی مواجه می شد. يكی از طرفداران اين دو، دختری حدودا 14 ساله بود كه بيماری سرطان داشت و در بيمارستان به انتظار مرگ نشسته بود. وقتی اندی و كورس اين ماجرا را شنيدند همراه يك هديه كه يك دستبند طلا بود به ملاقات آن دختر رفتند و به گفته خود آن دختر: "آن روز آنقدر اندی و كورس به من اميد به آينده را دادند و اينكه بايد خوب شوم و به كنسرت آن دو بروم كه من تا حدودی روحيه خودم رو به دست آوردم." چون سرطان عميقا در وجود او ريشه نكرده بود آن دختر سلامتی خود را به دست آورد و جالب اینكه آن دختر در حال حاضر فارغ التحصيل رشته پزشكی هست و اندی در جشن فارغ التحصیلی او هم شركت كرد و در تمام اين سالها از زندگی اين دختر خبر داشته و با هم در ارتباط بودند. بعد از آلبوم بلا اندی و كوروس احساس كردند كه دوست دارند هر كدام جدا به فعاليت هنری خود ادامه بدهند و قرار شد آخرين آلبوم دو نفره خود را به بازار عرضه كنند: آلبومی به نام خداحافظ. در اين آلبوم با شاعری آشنا شدند كه باز هم در زندگی هنری اندی و كوروس و مخصوصا اندی تاثير بسزايی گذاشت: پاكسیما زكی پور. اين شاعر استثنايی و جوان با آن شعرهای زيبا و قوی در محبوبيت اندی صد در صد تاثير گذاشته است. اين شاعر هنوز هم با اندی همكاری می كند و جزو دوستان صميمی اندی هست. پاكسيما كار هنری خود را با اندی آغاز كرد. آلبوم خداحافظ با آهنگهای زیبای دختر آتيش پاره، آمنه، کویر و عشق مسموم، باز هم جزو پر فروشترين آلبومها شد. بعد از فروش اين آلبوم و اجرای كنسرتها، اندی و كوروس اعلام كردند كه ميخواهند رسما از هم جدا شوند. در آن زمان از هر كسی میپرسيدند چه كوچك و چه بزرگ كه نظر شما راجع به جدايی اين دو چيست، همه ميگفتند: "ما به اين دو با هم عادت كرديم، حيف است كه از هم جدا شوند." شايعاتی هم ورد زبانها افتاد. ولی اندی و كوروس در تلويزيون آمدند و اعلام كردند كه هيچ مشكلی با هم ندارند و فقط از نظر كاری با هم اختلاف عقيده دارند. در نهايت اندی و كوروس اين گروه محبوب و جنجالی از هم جدا شدند و دوره 8 ساله كاری آنها به پايان رسيد. بعد از جدايی هر كدام جدا به فعاليت خود ادامه دادند و به جرات ميتوان گفت که اندی گوی سبقت را از كوروس ربود. كوروس چند ماه بعد ازدواج كرد، ولی اندی تمام زندگيش را روی كار هنری خود گذاشت. بعد از جدايی آنها، اندی اولين آلبوم خود رو از طرف شركت كلتكس وارد بازار كرد: آلبوم بيقرار. این آلبوم يك استثنا در زندگی اندی بود كه يك شبه ره صد ساله را طی كرد. در اين آلبوم 10 ترانه هست كه يكی از يكی قشنگتر هستش و به گفته خود اندی: "بيقرار قصه زندگی منه. قصه روزهای پر عطش عشق و شبهای سرد تنهايی. قصه تلخيها و شيرينيهای زندگی. قصه پيروزيها و ناكاميهای من در عشق و اميدی برای فردايی روشن و عشقی واقعی. هنوزم بيقرارم..." ترانه های زیبای این آلبوم دختر ایرونی، شیطنت، پری شهر قصه، اگه عشق همینه، بیقرار، شبگرد و قصر کاغذی هستن. اندی روی اون يك سال و نيم زحمت كشيد و این آلبوم خلاصه ای از زندگی خودشه. آلبوم بيقرار پر فروشترين آلبوم دهه نود شد. شعرها از پاكسيما بودند و آهنگ عشق اول از سياوش قميشی و آهنگ بيقرار از هانی با آن ملودی زيبا. كنسرت اندی برای آلبوم بيقرار با موفقيت تمام اجرا شد و آن شب جای خالی پیدا نميشد و عده ای هم پشت در بودند تا بتوانند وارد سالن شوند. در اين آلبوم فرخ آهی هم يار هميشگی اندی بود و به او كمك فراوانی كرد و اندی اين آلبوم و تمام آلبومهای خود را در استديو فرخ آهی ضبط کرده است. در اين آلبوم بود كه مردم با دختری آشنا شدند كه هميشه با اندی بود و اندی از او به عنوان صدای دوم استفاده ميكرد. او شينی ريگزبی (Shani Rigsbey) بود. دختری امريكايی و علاقمند به فرهنگ ايرانی و زبان فارسی. شينی در حال حاضر خود خواننده شده ولی هر چه دارد از اندی است. از آن زمان به بعد اين دو همه جا با هم بودند و خود اندی هم در جايی اعلام كرد که شينی دوست دختر اوست. اندی همه جا از گروهش تعريف كرده و عنوان كرده: "من بدون گروهم هيچ هستم." بعد از موفقيت بی سابقه اين آلبوم، اندی آلبوم ليلی را وارد بازاركرد با ترانه های زیبایی مثل لیلی، عید شما مبارک و یه روزی تنگ غروب آسمون، باز هم از شركت كلتكس كه با دو هنرمند ديگر هم همكاری كرد: بيژن مرتضوی و حسن شماعی زاده. با آن عبارت زيبا در اول آهنگ ليلی: "هر كس در زندگی يك ليلی دارد و اين ليلی من است." تمام اينها نشان ميدهد که اندی در تمام اين سالها عاشق بوده، عاشق چه كسی اين را هيچكس نميداند. در كنار اندی عليرضا امير قاسمی هم برای او ويدئوهای زيبا ميساخت. بعد از اين آلبوم، اندی آلبوم تنهايی را از شركت كلتكس به بازار ارائه داد: شعرها از پاكسيما، ويدئو از كوجی زادوری و امير قاسمی، ضبط از فرخ آهی و گروه اندی باز هم او را ياری ميدادن. آهنگهای زيبای تنهايی، ناز ناز، خوشگل محلمون، سوگلی، جاده احساس، چشمای ناز و مادر بقدری گل كردند كه ورد زبان همه شده بودند. هر پسری كه ميخواست با دختری دوست شود، آهنگ ناز ناز رو براش ميخوند. دخترها برای كنسرتهای اندی سر و دست ميشكوندند و اندی مثل همیشه میگفت: "خدا زيادشون كنه." در اينجا بايد بگم آلبومهای اندی همه بیشتر از ده آهنگ دارند، برعكس تمام خواننده ها كه اين هزينه زيادتری ميخواهد. در آلبوم تنهايی اندی آهنگ مادر را بازسازی كرد كه آن را برای مادرش ساخته بود. زمانی كه مادرش ايران بوده و اندی امريكا، مادرش دچار عارضه مغزی ميشود و اندی در آن حال شعر اين آهنگ را مينويسد و آن را در بدترين شرايط اجرا ميكند. خوشختانه حال مادرش خوب ميشود و بعدها مادرش عازم امريكا ميشود و تمام كارهای اندی را دنبال ميكند. او هفته ای 2 بار بايد با مادرش غذا بخورد، بهرحال او پسر خانواده است. بعد از آلبوم تنهايی، اندی آلبوم سرسپرده را به مردم عرضه كرد. آلبومی عاشقانه از كمپانی ترانه. شعرها طبق معمول از پاكسيما و آهنگها از اندی، منوچهر چشم آذر و توحيد. در اين آلبوم اندی از شاعران جوان هم استفاده كرد. بهترین ترانه های این آلبوم دختر بندر، یکدونه دختر، گلی جان، سرسپرده، من و تو، خاک و ریشه، امروز که من عاشقم و تولد هستن. گل اين آلبوم همان آهنگ معروف سرسپرده است كه پاكسيما شعر آن را گفت و اندی در يك نصفه روز آهنگ آن را ساخت و به گفته خودش اين آهنگ يك هديه از طرف خدا برای او بود. آهنگ تولد به اين شكل ساخته شد كه پاكسيما روی جلد كادوی تولد اندی شعر تولد را نوشت و چون اندی خوشش آمد، روی آن آهنگ گذاشت. آهنگ من و تو و بقیه آهنگها به قدری گل كردند كه اندی مجبور شد در سالن زيبای پلیس (Palace) لس آنجلس كنسرت بزرگی اجرا كند كه از چند روز قبل تمام بليتها فروخته شده بود. در اين كنسرت تمام چهره های هنری حضور داشتن و وارطان آواناسيان مدير شركت ترانه و كوجی زادوری موفقيت اندی را تبريك گفتند. كوجی و امير قاسمی ويدئوهای اين آلبوم را تهيه كردند. بخصوص ويدئوی زيبای سرسپرده. در اين بين بايد گفت اندی جزو تيم فوتبال هنرمندان هم هست و تا بحال چندين گل هم زده، آرزويش هم اينست كه در استاديوم آزادی بازی كند. بعد از آلبوم سرسپرده نوبت به جاده ابريشم رسید. آلبومی عاشقانه تر از آلبوم قبلی. اندی خود راجع به اين آلبوم حرفهای زيادی زده. میشه گفت تمام ترانه های این آلبوم زیبا و دوست داشتنی هستن: به کسی نگو، کتاب آفرینش، یار سبزه، گل ناز، تو که رفتی، شب من و ای ایران.  آهنگها از خود اندی با همكاری حسن شماعی زاده، منوچهر چشم آذر، توحيد و فريبرز حاج نبی و شعرها اكثرا از پاكسيما هستند. آهنگ شب من به گفته خود اندی در شرايط بدی اجرا شد. دوست دختر او برای بار دوم او را رها كرد و اندی در بدترين شرايط روحی اين آهنگ را ضبط كرد. اين آهنگ بعدها در فيلم هاليوودی پرنسس و سرباز (Princess And The Marine) در قسمتی از فيلم گذاشته شد. اندی خودش اين آهنگ را به دوست دخترش تقديم كرد. آهنگ فوق العاده تو كه رفتی به قدری سرو صدا كرد كه همه آن را تكرار می كoددد هم در اين آلبوم دارد. اندی در زمان ساخت اين آلبوم به ارمنستان سفر كرد، به همين دليل اسم آن را جاده ابريشم گذاشت. اين آلبوم نشان ميدهد كه اندی سال عاشقانه و سختی را پشت سر گذاشته، چون او به پاكسيما ميگه: "من امسال مثلا عاشقم، آهنگ عاشقانه برام بگو، سال ديگه همه چی خوبه ما با هميم. آهنگی برام بگو كه همه چيز را نشان دهد." تا یادم نرفته بگم که اندی بعد از صعود تاریخی تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی 98 آهنگ قهرمانان وطن رو با داریوش و لیلا و بعد از پیروزی تیم ملی بر آمریکا آهنگ ملی پوشها رو خوند که دومی در همین آلبوم جاده ابریشم قرار گرفت. اگر توجه كرده باشيد تمام آهنگهای اندی به جز چند تا كه انگشت شمار است راجع به دختر و پسر است و به گفته خودش: "من حرف ديگری به جز دختر و پسر ندارم كه بزنم". بعد از اين آلبوم اندی يك آلبوم دو آهنگه وارد بازار كرد به نام نونه، كه بازسازی آهنگ زيبای چرا عاشق شدم و آهنگ ارمنی نونه بود. بعد از اين آلبوم او آلبوم و قلب من را وارد بازار كرد كه به 7 زبان زنده دنيا در آن آهنگ خونده. این آلبوم از طرف كمپانی آونگ و يك كمپانی امريكايی به نام Tower Records به بازار عرضه شد. اندی يواش يواش خودش رو وارد ماكت امريكايی ميكرد. او ميگه: "اين آلبوم جای خاصی در قلب من داره به همين دليل اسم اون رو و قلب من گذاشتم." روزنامه ها آن را رمانتيك ترين آلبوم اندی معرفی كردند. آهنگها يكی از ديگری قشنگتر بود: آهنگ عربی یالا با صدای اندی و راغب علامه خواننده معروف عرب كه هم شعرش را با هم گفته بودند و هم آهنگش را با هم ساخته بودند، آهنگ زیابی نیلوفر بهار، ترانه ريحان با شعر پاكسيما و آهنگ اندی، آهنگ 8و6 يادم مياد، آهنگهای زیبای تب تو، شب عاشقی و رويا، آهنگ عاشقانه تو نباشی، آهنگ انگليسیYکه بر وزن نونه ساخته شده بود. بعد از اين آلبوم بود كه روزنامه های امريكا از اندی به عنوان الويس شرق، ریکی مارتین ایران و شاهزاده پاپ فارسی نام بردند و محبوبيت اندی در جامعه امريكايی چند برابر شد. با گروههای بزرگی در سالنهای مجلل كنسرت گذاشت. با گروه آلابينا در سالن زيبای گريك تيتر (Greek Theatre) كنسرت داشت و به تنهای 6000 نفر را در آن سالن دور هم جمع كرد و شبی فراموش نشدنی برای همه بود. به مناسبت اين آلبوم كنسرت افتخاری در تاور ركوردز گلندل، محله ارمنی نشين كاليفرنيا اجرا كرد و جازيست گروه پليس هم آنجا حضور داشت و همكاری آنها از اين به بعد آغاز شد. از همين آلبوم هم يك نمونه وارد ماركت امريكايی كرد، با چند آهنگ اضافه تر كه آهنگ هتل كاليفرنيای معروف هم در آن بود كه همه ميگفتند از اصلش هم قشنگتر شده. آهنگ تو نباشی به گفته خود اندی غم انگيزترين صدای نی در ارمنستانه. اندی برای سومين سال پیاپی برنده جايزه بهترين خواننده ارامنه شد. استينگ مدیر گروه پليس هم فعاليت خود را با اندی آغاز كرد. اندی با مهارت خاصی به زبان انگليسی موسيقی ايران را به امريكاييها معرفی كرد و تبديل به يك خواننده بين المللی شد در اين آلبوم برای پاكسيما سنگ تمام گذاشت. آلبومی به نام ياران، با آهنگهای فوق العاده قصه باران و تصوير من و سرسپرده از اندی كه با شعرهای فوق العاده پاكسيما توسط اندی اجرا شد و پاکسیما هم در آنها دکلمه میکرد. آلبوم بعدی اندی، خلوت من نام گرفت. اندی در مصاحبه ای اعلام كرد: "من دوست دارم مردم بدانند در خلوت من چه ميگذرد." اين آلبوم هم جزو عاشقانه ترين آلبومهای اندی قرار گرفت. از كمپانی آونگ و تاور ریکوردز. اندی در اين آلبوم نشان داد هنوز هم شور عشق در او هست. آهنگ چه خوشگل شدی به قدری بين مردم طرفدار پيدا كرد که احتياج به توضيح من نیست. هنوز هم وقتی تو خیابون راه میرین اگه خوب به دور و بر گوش کنین، این آهنگ رو میشنوین. آهنگهای نگاه اول، برگرد، از يادم نرفته، شقایق، عشق و ایثار، 4 نوع ميكس آهنگ ريحان، آهنگ تغيير داده شده تپلی به زبان ارمنی به نام مارال، آهنگ تغيير داده شده يالا به زبان اسپانيولی به نام بايلا و در نهايت آهنگی متفاوت با سبك كار اندی به نام برو. تمام كارهای او نشان ميدهد كه همه چی خوب است: "من با دوست دختر خوبم مشكلی ندارم." ولی هيچ وقت در آهنگهای اندی اين نبوده كه به كسی بگويد: "برو ديگه نميخوامت." البته ويدئوی اين آهنگ ريشه هايی از سياسی بودن رو نشان داد، اما اندی هميشه خود را از سياست جدا كرده. تمام شعرها از پاكسيما و آهنگها از اندی، منوچهر چشم آذر، محمد مقدم و ... هستند. بعد از اين آلبوم اندی همراه با شينی و منصور كنسرتی بزرگ و فراموش نشدنی در سالن بزرگ و زيبای گريك تيتر اجرا كردند. اندی در اين كنسرت پر نشاطتر و پر انرژی تر از قبل برای مردم برنامه اجرا كرد. زندگی عاشقانه اندی با حضور دوست دختر زيبای او سپری ميشود. او هنوز هم عاشق است. او كنسرت ديگری با اميد در پارك ارواين (Ervine) اجرا كرد كه آن هم با استقبال بی نظير مردم روبرو شد. آخرین آلبوم اندی هم در ماه سپتامبر عرضه شد که یک آلبوم ارمنی بود و آلبوم فارسی و آمریکائی هم تا ماه اکتبر به بازار میاد. اندی هميشه برای جوانها نصيحتی داشته: "دوری از مواد مخدر، احترام به بزرگترها و درس خواندن" و به تمام دخترها و پسرها هميشه و هميشه گفته: "با اونی كه دوستش دارين تا آخر بمونيد. به هم وفادار باشين." اندی احساس دوست داشتن رو اينگونه توصيف كرده: "صبح كه از خواب بلند ميشی احساس ميكنی دنيا مال توست. دوست داری با كسی كه دوستش داری بری پارك، پيكنيك، به خاطر اون دختری كه دوستش داری حاضری همه دنيا رو به اون ببخشی و شب كه ميخوای بخوابی خوشحال از اين احساسی كه دادی و گرفتی." اندی هميشه از زندگيش راضی بوده و هست و هميشه به گفته خودش نيمه پر ليوان را نگاه ميكند. اندی با خواننده های ديگر هم كنسرت گذاشته، مثل داریوش، ابی، شهرام كاشانی و ... و به خيليا در اين راه کمک کرده تا آنها هم وارد دنيای هنر بشن، مثل شينی، مكابيز و مهران. اگر نگاهی به كارنامه هنری اندی بيندازيم او سير صعودی فوق العاده ای را طی كرده. اميدوارم هر روز موفقتر از روز پيش باشد. او به عشق مردم كشورش ميخواند.
جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:55 ::  نويسنده : حسین خندان
آهنگ زیبای نگاه کن از زنده یاد جهان 

برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید.




ادامه مطلب ...
جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:54 ::  نويسنده : حسین خندان
آهنگ قشنگه بغلم کن کاری از استاد شعر شهیار قنبری

برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید.




ادامه مطلب ...
جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:52 ::  نويسنده : حسین خندان
فرهاد ۲۹ دی ۱۳۲۲ در [لنگرود گیلان]] متولد شد. پدرش رضا مهراد، کاردار ایران در کشورهای عربی بود. فرهاد تا ۸ سالگی که به همراه خانواده به تهران بازگشت در عراق زندگی می‌کرد. برادر بزرگ فرهاد ویولن می‌نواخت. یکی از دوستان برادرش متوجه علاقهٔ فرهاد به موسیقی می‌شود و از خانواده فرهاد می‌خواهد که سازی برای او تهيه کنند. با اصرار برادرش يک ویولن‌سل برای او تهیه می‌کنند و تمرینات فرهاد آغاز می‌شود. ولی عمر تمرینات ویولن‌سل از ۳ جلسه فراتر نرفت و دست روزگار ساز او را شکست.

بعد از ترک تحصیل در کلاس یازدهم با یک گروه نوازندهٔ ارمنی آشنا می‌شود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را می‌آموزد و مدتی بعد به عنوان نوازندهٔ گیتار در همان گروه شروع به فعالیت می‌کند. فرهاد دو سال نیز به انگلستان رفت و در آنجا با موسیقی پاپ آن سال‌های انگلستان آشنا شد.

پس از بازگشت به ایران فرهاد اولین اجرای موسیقی خود را در هتل ریمبو در خیابان ایرانشهر تهران اجرا کرد. سپس به اجرای برنامه در رستوران کوچینی ادامه داد و در آنجا به فرهاد بلک‌کَتس مشهور شد. در این دوران در کافه‌های مختلف تهران به خواندن آوازهایی از گروه‌های معروف موسیقی آن زمان از جمله بیتل‌ها، الویس پریسلی، و ری چارلز می‌پرداخت. در همین دوره ترانهٔ «اگه یه جو شانس داشتیم» را برای دوبلهٔ فیلم بانوی زیبای من خواند که در فیلم استفاده شد.

تصویر «فرهاد مهراد» بر جلد مجلهٔ «اطلاعات هفتگی»

در ۱۳۴۸ فرهاد برای ترانهٔ «مرد تنها» (با آهنگ اسفندیار منفردزاده و شعر شهیار قنبری) در فیلم رضا موتوری (به کارگردانی مسعود کیمیایی) آواز خواند. این ترانه در سال ۱۳۴۹ هم‌زمان با اکران فیلم به شکل صفحهٔ موسیقی منتشر شد. در ۱۳۵۰ ترانهٔ «جمعه» (کار منفردزاده و قنبری) را برای فیلم خداحافظ رفیق (به کارگردانی امیر نادری)، در ۱۳۵۱ ترانهٔ «خسته» را برای فیلم زنجیری، و در ۱۳۵۶ ترانهٔ «سقف» (کار منفردزاده و ایرج جنتی عطایی) را برای فیلم ماهی‌ها در خاک می‌میرند خواند.

در همین سال‌ها(اوایل دههٔ ۱۳۵۰) فرهاد با دختری به نام مونیکا آشنا شد و با او ازدواج کرد اما سرانجام این ازدواج جدایی بود. بعدها یعنی در اواخر همین دهه فرهاد با پوران گلفام ازدواج کرد و تا پایان عمر با او زندگی کرد.

تا سال ۱۳۵۷ و انقلاب ایران کنسرت‌های فراوانی داد. در بهمن ۱۳۵۷ هم‌زمان با انقلاب ترانهٔ معروفش «وحدت» (آهنگ از منفردزاده، شعر از سیاوش کسرایی) را ضبط کرد.

پس از انقلاب مدت‌ها از کار منع شد تا بالاخره در ۱۳۶۹ آلبوم خواب در بیداری را منتشر کرد که چند ترانهٔ فارسی و چند ترانهٔ انگلیسی داشت. در این نوار فرهاد پیانو هم می‌نواخت و بعضی از آهنگ‌ها را هم خود ساخته بود. در ۱۳۷۴ نیز اولین کنسرت بعد از انقلابش را در کلن اجرا کرد.

در ۱۳۷۶ آلبوم وحدت او نیز منتشر شد که شامل ترانه‌های دههٔ ۱۳۵۰ او بود. در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم برف را نیز منتشر کرد. در ماجرای محاکمهٔ غلامحسین کرباسچی یادداشتی در روزنامهٔ توس (۱۸ مرداد ۱۳۷۷) چاپ کرد تحت عنوان «معرفت آقای شهردار» که در آن به حمایت از کرباسچی پرداخته بود.

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:51 ::  نويسنده : حسین خندان

J4p- در اردیبهشت ماه سال 1381، هفته نامه «پیام آور» چاپ تهران؛ یادداشتی به قلم «شهیار قنبری» ترانه سرای شهیر کوچ کرده منتشر کرد که به بررسی اوضاع بحرانی ترانه و ترانه سرایی در حوزه موسیقی پاپ آن زمان اختصاص داشت.

برای انتشار دوباره این یادداشت در j4p دلایل زیادی داریم؛ نخست این که بحران موردنظر این روزها به اوج رسیده و اعتراض کارشناسان به ترانه های نازل فارسی، بحث روز موسیقی ایران است.

دوم: اهمیت نویسنده (قنبری) به عنوان یکی از بزرگ ترین ترانه سرایان نسل دوران طلایی موسیقی پاپ ایران، و بی پروایی او در بیان ریشه های اصلی مشکل است.

ضمن این که این ترانه سرای محبوب پس از انقلاب فعالیت چندانی در وطن خود نداشته و چاپ مطلبی از او، می تواند یک اتفاق به یادماندنی و مهم در جامعه موسیقی و خصوصاً برای هواداران پرشمارش باشد؛ این یادداشت به علاوه دو مرثیه نامه قنبری به یاد «فریدون فروغی» و «فرهاد مهراد» (چاپ شده در هفته نامه های تماشاگران و پیام آور)، تنها مطالبی ست که در تمام این سال ها در نشریات داخل کشور به چاپ رسیده اند.

گذشته از تمام این موارد، نثر شاعرانه شهیار آنقدر گیراست که مطلبی به قلم او، هرچند قدیمی باشد باز خواندنی و شیرین به نظر می رسد.

 

 ترانه یعنى: انفجار كلمه!

موسیقى پاپ، باید موسیقى مردم باشد.

با مردم است، نه در برابر مردم.

در آزادى، یا به سمت آزادى است كه ترانه رها مى‏شود و شنیدنی.

براى من، ترانه كلیدى است براى باز كردن قفل حقیقت.

براى آزاد كردن كلمه از زمهریر بایگانى و چاپخانه و قفسه.

آزاد كردن كلمه از مركب و كاغذ.

ترانه، انفجار كلمه است در هوا. انتشار درد است در غبار. غبار كوچه، درد با صدا. شكوه نفس‏گیر صداست در گلوگاه آدمی.

ترانه، حقیقت ترانه نویس را آزاد مى‏كند. حقیقت خود او را، كه هرچه هست زیباست. زیبا؟ یعنى كه زشت نیست؟ وقتى زشت است كه صورت خود را از كار دیگران بدزدد!

«حقیقت» دیگران را كش برود و گمان كند كه این شناسنامه خود اوست.

ترانه، مى‏خواهد از زشتى به زیبایى برسد.

ترانه‏نویس نمى‏تواند به بلنداى خود برسد، اگر همه سفر را تجربه نكرده باشد. به تنهایى. كلمه به كلمه. بیت به بیت. ترجیع‏بند به ترجیع‏بند. نمى‏شود زیر آبى رفت. دو كلاس یكى كرد. و به عادت شرقى، از ته به سر صف رفت. همه سفر را باید تجربه كرد.

ما از آغاز بى آن كه بخواهیم دیگران را تقلید كنیم، آگاهانه دل به دریا زدیم. نمى‏خواستیم تكرارى باشیم. كهنه باشیم. جهان، جوان بود و ما هم جوان بودیم. ترانه‏اى كه به ما رسید، «اسب سم طلا» بود:

مى‏ترسم دیوونه بشم/ با آدماش جنگ بكنم/ سر بشكنم آى سر بشكنم/ یا تبرزین وردارم/ خونه‏شون و در بشكنم/ آى در بشكنم )نوذر پرنگ(.

یا «برگ خزان»:

آتشى ز كاروان جدا مانده/ این نشان ز كاروان به جا مانده (بیژن ترقى(

كه خوب است. ادامه غزل است، اما ترانه نیست. ترانه، نیروى غریبى است كه همه جان تو را مى‏لرزاند. ترانه نمى‏توانست آزاد شود. نمى‏توانست در جهان جوان، همچنان به دنبال كاروان باشد.

یا:

تو اى آهوى وحشى/ چه دیدى كه از ما رمیدى/ چو در پایت افتادم/ به راه تو سر دادم/ كى مى‏كنى یادم/ با نامه‏اى شادم/ مرو اى ستمگر/ كه من بى تو دیگر ندارم سر هستى... (خواب و خیال از شهر آشوب)

و بارى، جهان، جهان گیتار بود و غزل. تعریف: میكده!

و میكده و ماتمكده در قاب ترانه نمى‏گنجید. سر مى‏رفت.

ترانه باید به جهان وصل مى‏شد. پوست مى‏انداخت.

از سنت غزل دور مى‏شد. واژه و واژگان خود را پیدا مى‏كرد. به زبان تازه مى‏رسید. (آمیزه‏اى از زبان شعر امروز و شعر مردم. شعر كوچه(

جهان ترانه، چنان جدى بود كه نمى‏شد شوخى كرد.

بازى، باسمه‏اى نبود. مسابقه بود. هر كس مى‏خواست آبشارى نو بكوبد. درست مثل بازى‏هاى جام جهانى. جهان ترانه، تا بخواهى ستاره داشت. «آبشارزن» و «واژه زن» داشت. (اگر آبشار نمى‏زدى، وسط زمین فرو مى‏ریختى!(

مسابقه تازگى بود. تازه، تازه‏تر شدن. پوست انداختن.

بازى، بازى طلا شدن بود. بازى رها شدن

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:51 ::  نويسنده : حسین خندان

زمان تولد: 6/5/1329
مکان تولد: تهران
فرزند: حميد قنبری (هنر پيشه تاتر ، خواننده ، دوبلر ( صدای جری لوییس ))
شهیار قنبری ترانه سرایی را از پانزده سالگی آغاز کرده است. وی در دهه 60 به انگلیس سفر کرده ودر سال 1968 در گروهای موسیقی پاپ شرکت می کند.در تظاهرات اعتراض به جنگ ویتنام ، سال 1968 در لندن شرکت کرده و از آن پس بی تردید ترانه سرایی را بر می گزیند.پس از بازگشت به ایران کارش را با نوشتن برای هفته نامه های مختلف و خبرنگاری آغاز کرد و در عین حال برای رادیو تهران برنامه ی آوای موسیقی (پیرامون rock and roll وpop )تهیه کرد.فعالیت وی در تلویزیون با گویندگی و ترانه نویسی برای برنامه ی تلویزیونی زنگوله ها (کشف صداهای تازه در تلویزیون) در کنار شادروان واروژان ، پرویز اتابکی ، بابک افشار ، اسفندیار منفردزاده ، ایرج جنتی عطایی ، تورج نگهبان و منوچهرسخایی تهیه کننده ی آن برنامه آغاز شد.
ترانه سرایی:
شروع فعالیت ترانه سرایی او در سال ١٣٤٨یعنی در هجده سالگی با ترانه ی ستاره آی ستاره و دیگه اشکم واسه من ناز می کنه با صدای گوگوش در استودیو طنین بود.در نوزده سالگی فعالیتش را گسترش داد و ترانه های بسیاری را برای گوگوش داریوش، ابی ، فرهاد و خواننده های مشهور آن زمان سرود که قصه ی دو ماهی ، بوی خوب گندم ، مرد تنها، قصه بره وگرگ، حرف ، نفس،هجرت، جمعه، هفته خاکستری،نياز، سقوط ، هميشه غايب، نفرين نامه،نجواها،آوار و اگه بمونی از آن جمله اند.شهیار در ایران پیش از انقلاب نخستین مجموعه شعر خوانی خود به نام "یک دهان آواز سرخ " را منتشر کرد.

فعالیت سینمایی و تئاتر:
شهیار در کودکی در فیلم چهره آشنا به همراه پدر ظاهر می شود و پس از آندر سال ١٣٥٥ در فیلم خانه خراب ساخته ی نصرت کریمی و پس از آن در فیلم شام آخر ساخته ی خود شاعر به همراه مرحوم فنی زاده ایفای نقش کرد.او در آن سال ها دو نمایش نامه به نام های برادران علمی و غزلنمایش نیز نوشت . پس از آن به همراه سیمین بهبهانی ، فریدون مشیری ، یدالله رویایی و عماد خراسانی به عضویت شورای ترانه های روز ایران در آمد.در اواخر دهه ی پنجاه فیلم موزیکال پاییز، ایستگاه آخر را با بازی مرحوم پرویز فنی زاده و ایرن نویسندگی و کارگردانی کرد که پخش آن با شروع انقلاب میسر نشد.

پس از انقلاب:
شهیار در سال 1359 پس از پیروزی انقلاب به فرانسه مهاجرت کرد و در طی این مدت فعالیت خود را ادامه داد.سالها بعد در فرانسه دومین آلبوم خود که در ایران ضبط شده بود به نام "پیشمرگانه ها " یا "اگر همه شاعر بودند " را منتشر کرد و پس از آن " صدای درخت بی زمین ". غربت مکانی می شود برای اوج این نازنین و واژه پشت واژه سبز می شود و کارنامه ای رقم می خورد که می توان سالها به آن بالید. شهیار پس از سالها اقامت در فرانسه در دهه ی 90 به شهر فرشتگان LA در آمریکا می رود تا غزل نمایش " نون و پنیر و سبزی " را در کنسرت ابی و داریوش به صحنه ببرد.کاری متفاوت با بازی تنها فرزندش " لرکا " . انتشار آلبوم " قد غن " در اوایل همین دهه روی می دهد. سپس دو مچموعه به نام های "شناسنا مه 1 " و "شناسنا مه 2 " که مجمو عه ای است از تمام ترانه های نوشته شده توسط شهیار با صدای گوگوش به همراه مروری بر سالهای دور ترانه با کلام شهیار و سپس " سفرنامه" منتشر می شود.مجموعه ای متفاوت و زیبا. پس از چند سال کاری دیگر به نام "برهنگی" انتشار می یابد . یک روز پس از فاجعه ی 11 سپتامبر در نیویورک "دوستت دارم ها" را به قربانیان پیشکش می کند و پس از آن یک مجموعه ترانه خوانی به نام " Rewind Me in Paris "که این مجموعه ،همه ی وجود این نازنین را در سال ها تلاش بی وقفه ، به ترانه خانه پیشکش می کند. مجمو عه ای بی نظیر به زبان های انگلیسی و فرانسه.لازم به ذکر است که آخرین کار مشترک شهیار و گوگوش آلبوم مانیفست است که این آلبوم با استقبال گسترده ی مردم می رود که شروعی باشد بر تحول موسیقی و ترانه در سال های غربت.در این آلبوم 8 ترانه از شهیار با صدای جاودان گوگوش وجود دارد که مورد توجه دوستداران گوگوش و شهیار قرار گرفته است.
برنامه های رادیویی: برنامه ی رادیویی (از سال١٣٧٢تا ١٣٧٩ ) از رادیو صدای ایران ، سریال تلویزیونی گل یا پوچ ، کوچ از تلویزیون جنبش ملی ، برنامه ی مستقل تلویزیونی o.v.t.v )original version) از کانال ١٨ ، مشق شب (در کنار شهروز رفیعی و آیلین) ، take one و برنامه ی دوستت دارم ها از تلویزیون جام جم .لازم به ذکر است شهیار قنبری به زبان فرانسه مسلط است و در دو آلبوم اخیر خود نیز ترانه هایی به زبان های انگلیسی و فرانسه اجرا کرده است و تا کنون سی و هفت سال است که در عرصه ی ترانه سرایی فعالیت می کند و به نقل از وی: (( هنوز و همچنان ، شعر خوردن ، شعر نوشیدن ، شعر بويیدن ، شعرگريستن، شعر خنديدن، شعر خوابيدن و شعر نفس کسيدن،تنها کسب و کار من است.))
شهیار از گوگوش می گوید(در سالهای سکوت گوگوش):
گوگوش، گوگوش نازنین برای من بانوی ترانه است ، برای همیشه تا صدا هست، تا ترانه هست، گوگوش هست،سبز و همیشگی.نمی دانم با واژه ها چگونه از همه انسانیتش، از همه هنرش، از همه اندازه ها و تواناییها یش چگونه می توان سخن گفت.با اینکه کار من پرداختن و بازی کردن و پیدا کردن واژه هاست ، اما فکر می کنم در این زمینه توانایی لازم را ندارند که به درستی از همه بزرگیهای انسان سخن بگویند.به هر تقدیر گوگوش برای من آغاز راهی است.برای من میلاد شعر و ترانه است.در همه این سالها گوگوش یعنی جوانی من،همه تجربه های تازه و رنگ به رنگ زندگی من، گوگوش بخشی از حنجره من بود،بنابر این گلوگاه و بال پرواز من است.گوگوش هنرمندی است که بیش از همه عاشق خواندن است .اما نمی تواند بخواند .گوگوش اجازه ندارد بخواند .یارب،حسرتا،دردا که در این سالهای آخر قرن بیستم،قرنی با این شکوه و تجربه ،قرن کشفها و اخترعات و... و قرنی که مرزها برداشته شدند و می شوند ،پرنده ای به نام گوگوش اجازه پرواز و آواز ندارد.

کارهای مشترک او با گوگوش:
ستاره آی ستاره ، دیگه اشکم واسه من ناز می کنه ، اگه بمونی اگه نمونی ، بیزار ، جمجمک برگ خزون ، یادم بشه یادت باشه، بمان بمان ، عاشقانه ها (نخستین کار مشترک با شادروان واروژان که بعد ها ترانه ی گلابدان قدیمی بر اساس همین موسیقی سروده شد) ، کاش من جای تو بودم ، کوچه ها ، تو را باور ندارم ، قصه ی دو ماهی ، قصه ی بره و گرگ ، بین ما هر چی بوده تموم شده ، دیگه نمی گم دوست دارم ، جمعه ، حرف ، هجرت ، نفس ، چله نشین ، آخرین خبر ، دلکوک ، اتاق من ، نسل ما ( مشترک با مهرداد آسمانی ) ، حریق شهر قصه ( مشترک با مهرداد آسمانی ) ،ستاره آی ستاره (مشترک با مهرداد آسمانی) ،آی مردم مردم ، نجاتم بده ،عشق یعنی همه چیز، سنگر بی سنگ، خوب خوب، غزل شیشه ای ،آفتابی ، شناسنامه من.

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:50 ::  نويسنده : حسین خندان

نون و پنیر و هق هق سفره ی سرد عاشق
نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوق

نون بیات و حلوا سوخته حریر دریا
نون و پنیرو گردو قصه ی شهر جادو

نون و پنیرو بادوم یه قصه ی نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی

پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها

حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون
از کاشی های آبی مون سرزده فواره ی خون

نون و پنیرو بادوم یه قصه ی نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی

قصه ی جادوگر بد که از کتابا می اومد
نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد

کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود
برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود

پونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه
می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه

غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود
رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها می اومد

چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید
هوا نبود، نفس نبود، قصه به آخر نرسید
قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه
طلسم جادوگر باید، با دستای تو بشکنه

با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره
نوری که حرفه آخره، به قصمون پامیزاده
حیفه که شهر آیینه، سیاه بشه حروم بشه
قصه تو، قصه من، اینجوری ناتموم بشه

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها می اومد

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه

تا شعر گیس گلابتون یه شهر پر امید باشه
آیینه های تو به تو، هرکدومش خورشید باشه

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه

 

شهیار قنبری

لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تیر و ترکش قلبو میشناسه
هنوزم شب زیر سرب و چکمه می ناله

نخواب آروم گل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیس،رگبار باروته
سزای عاشق های خوب (تو یه اجراشم میگه کرد ما) ما اینه؟

نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته،گل پر پر
نگو باد ولایت پر پرت کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم
نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفیدو دوره می کردیم
که فکر شبکلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیا شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمی آره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من،بیا تا من،نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم دارن این مردم!

لالا لالا دیگه بسه گل لاله

 

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:49 ::  نويسنده : حسین خندان
یانی کریسومالیس (دریونانی: Γιάννης Χρυσομάλλης)، معروف به یانی، پیانیست و آهنگساز یونانی است.

از آنجایی که وی هیچگاه به مدرسه موسیقی نرفته بود و قادر به خواندن نت‌های موسیقی نبود، با تمرین و مطالعه، به خود نواختن پیانو را آموخت. وی در سال ۱۳۸۱ قصد سفر به ایران و اجرای برنامه در تخت جمشید داشت که با مخالفت مسوولان ایران مواجه شد.

عنوان پیوند== زندگی == یانی کریسومالیس در ۱۴ نوامبر ۱۹۵۴ (۲۳ آبان ۱۳۳۳) در شهر کالاماتا یونان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند. در سن چهارده سالگی به رشته شنا علاقه مند شد و توانست رکوردی ملی در رشته شنا برای کشورش یونان به جا گذارد و تلاش گسترده‌ای برای رسیدن به رقابت‌های المپیک نمود.

در سال ۱۹۷۲ میلادی (۱۳۵۱ شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد علاقه اش، روان شناسی در مشهور ترین دانشگاه روان شناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت. پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون (Chameleon) به عنوان نوازنده کیبورد آغاز به کار کرد. پس از آن کسی نمی‌داند چه اتـفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استودیوی شخصی است و بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آلبوم‌های وی در دنیا به فروش رفته‌است.

او به موسیقی دانی مستقل با عقاید و تفکری منحصر به فرد تبدیل شد و به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده ترین نت‌های موسیقی نیز نبود. ولی با تبحری خاص ساخته‌های خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابداعی خود می‌نگارد. یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکی انحصاری اجرا شده‌است.

اکثر آلبوم‌های یانی توسط شرکتهای virgin records و یاEMI تولید، تهیه و توزیع می‌شوند. یانی موسیقی‌های زیادی برای برنامه‌های تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی برای شرکت‌های تجارتی و بازرگانی خلق نموده‌است.

او اوقاتش را بیشتر در لوس آنجلس و سیاتل آمریکا می‌گذراند و اکنون شهروند آمریکا به شمار می‌رود. او مدت‌ها با خانم هنرمندی بنام لیندا ایوانز همکاری صمیمی داشت و در اوایل سال ۱۹۹۸ این ارتباط را پایان یافته اعلام کرد. این ارتباط ظاهراً یک همکاری دوستانه بوده‌است.

یانی از اوایل سال ۱۹۹۸ تا ماه آوریل ۱۹۹۹ هیچ گونه فعالیت تولیدی کنسرت و توری را برگزار نکرد و به استراحت پرداخت. اما در سال ۲۰۰۰ یکی از بی نظیر ترین آلبوم‌های خودش را ارائه داد. جالب این است که تمام تنظیمات و تبدیلات موسیقی این آلبوم شخصاً و فقط توسط خود یانی در استدیوی شخصی خودش انجام شد.

یانی تا به حال موسیقی به سبک مذهبی ارائه نکرده‌است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهایی جدید با تکیه به اندیشه‌های نو و جدید خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسیقی بر مبنای یک اپرای فرانسوی قدیمی متعلق به قرن نوزدهم میلادی بنام Lakme ساخته Leo Delibes می‌باشد و اشعاری که در این قطعات خوانده می‌شود اکثراً اصوات آهنگین بوده و فاقد معنای خاص می‌باشند و بر خلاف تصور، به زبان فرانسوی نمی‌باشند. به جز قسمت‌هایی محدود که به زبان انگلیسی هستند و در اشعار آلبوم ستایش ذکر شده‌اند.

یانی آهنگی تبلیغاتی را با همکاری مالکوم مکلارن ساخته‌است که سابقاً با گروه Pistols همکاری می‌کرده‌است. این آهنگ تغییر یافته یک اپرا است که با افزودن یک ترانه تکمیل شده‌است. این آهنگ که «جرات آرزو» یا Dare to Dream نام دارد برای شرکت هواپیمایی بریتیش ایرلاینز ساخته شده‌است.

یانی تمایلات مذهبی ندارد و مخالف کلیسای سنتی است. او معمولا خیلی به ندرت موسیقی گوش می‌دهد و به گفته خود او موسیقی را صرفاً از ایستگاه‌های رادیویی گوش می‌کند.

خواننده مورد علاقه او پیتر گابریل است و اعتقاد دارد که در سال‌های اخیر به جز موسیقی محمد رسول‌الله، عیسی مسیح، دکتر ژیواگو، ایندرا گاندی و چند قطعه محدود دیگر، قطعه جالب توجهی نشنیده‌است.

مادر و پدر یانی هر دو اهل یونان هستند. مادر وی فلیستا Felista پدرش سوتیری Sotiri نام دارند. یانی قطعه‌هایی را به نام مادرش ساخته‌است و علاقه خاصی به کشور خود و اماکن قدیمی دارد.

سال‌ها پیش یانی با جازیست خود چارلی آدامز Charlie Adams آشنا شد و اولین کار خود را بنام «بیرون از سکوت» یا Out Of Silence در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶ شمسی) به بازار عرضه کرد.

یانی سال‌ها پیش با شهداد روحانی نیز همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهداد و با استفاده از دانش و تجربه او، یکی از زیباترین کنسرت‌هایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهداد روحانی اجرا نمود.

یانی در سال ۲۰۰۳ آلبومی متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسیقی به دنیا ثابت کرد. در این آلبوم یانی با استفاده از خواننده‌های جدید و البته زیاد نسبت به کارهای قبلی اش نوعی تفاوت آشکار از لحاظ موسیقی با شعر در آهنگ‌هایش ایجاد کرده و به سبک جدید و منحصر به فرد Talk Show روی آورده‌است. به عقیده کارشناسان موسیقی و طرفداران موسیقی، یانی در سال‌های اخیر نسبت به دهه نود افت داشته هر چند این افت نامحسوس است ولی تاثیر زیادی بر روی یکه تازی یانی در عرصه موسیقی New Age داشته‌است.

البته خود یانی نام گذاری سبک New Age را بر روی آثار او از بد شانسی اش می‌داند و خودش نام Contemporary Instrumental Music (موسیقی سازی معاصر) را بیشتر می‌پسندد.

از جمله اجراهای وی می‌توان به کنسرت بزرگ آکروپولیس در ۱۹۹۴ و لاس‌وگاس در ۲۰۰۶ اشاره کرد. آخرین اجرای یانی به سال 2009 در مکزیک برمی گردد.جایی که یانه همراه با چهار خواننده برخی ار آثار مشهور و قدیمی اش از جمله در آیینه و پیشکش را اجرا کردند. ناتان پاچکو, خواننده اپرای به ایتالیایی, [[اندر توماس]] با ترانه هایی به زبان اسپانیایی و کلوئه زنی که در این اجرا به سه زبان انگلیسی و ایتالیایی و اسپانیایی یانی را همراهی میکند.در این برنامه خواننده دیگری با نام لسلی میلز هم حضور دارد.

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:48 ::  نويسنده : حسین خندان

بیوگرافی منصورجعفری

صحبت از یک نام ، یک چهره و یا یک هنرمند معمولی نیست

صحبت از نوآوری است که ،  موسیقی ایران را متحول کرد

در 6مرداد تابستان  سال 1353 در تهران کودکی متولد شد که هیچ  كس نمی دانست كه او بعدها طلوعی نوین در موسیقی ایران باشدزندگینامه منصور جعفری ، یک داستان عبرت آموز برایهمه ی  ایرانیان است او با تلاش و پشتکار خود توانسته بردلهای میلیون ها ایرانی بنشیند و گوش سپردن  به ترانه های او  ، جزئی  از زندگی  روزمرّه  همه ایرانی هایی  است که در سر تا سر دنیا زندگی می کنند . 

او در باره کودکی خود در ایران این چنین نقل می کند:

من بیشتر با مادربزرگم که ساکن میدان ژاله بود زندگی می کردم و تمام خاطرات کودکیم دردوران مدرسه خلاصه می شود که در دبستان مهرجوخیابان نادری تمام مدت با دوستان مشغول شیطنت بودیم.

منصور تا 13 سالگی در ایران بود و سپس  ایران را برای همیشه تا به امروز ترک می کند و به قصد ادامه تحصیل  راهی آمریکا می شود.

او در باره این سفر چنین می گوید:

در سال  1985 از ایران به صورت قانونی برای ادامه تحصیل خارج شدم ولی با   دلتنگی و ناراحتی بسیار زیاد ،به دلیل دور شدن از خانواده و دوستانم  ، ایران را ترك كردم .بعد از مدتی وارد مدرسه ای در  لوس آنجلس شدم که توانستم دوستان زیادی که پیدا کنم و دوری از عزیزانم برایم قابل تحمل تر شد.

منصور از همان دوران کودکی  به ملودی های سنتی ایران  علاقه داشت  و در کل به دلیل روح لطیف خود از شنید ن  و  کار  کرد ن با موسیقی لذت می برد .به همین دلیل شروع به یاد گیری  سازها  کرد او از 17 سالگی به صورت حر فه ای کار را با اساتید موسیقی آغاز کرداو معلم اول موسیقی خود را عبدی یمینی معرفّی می كند . کسی که در آلبو م اول و تاقبل از عزیمت به ایران با او همکاری داشت . سرانجاممنصور در طول سه سال با روند ضبط صداو کار در استدیو و تکنیک خواندن آشنائی كامل پیدا كرد  و اولین آلبوم خود را  در آگوست 1994 عرضه کرد کاری که از سوی شرکت کلتکس به بازار آمد و موفقیتی خیره کننده داشت که تمام نگاه ها را به سوی منصور جلب کرد .او با این موفقیت ،سه آلبوم دیگر خود را به نامهای تصویر آخر 1996 ،دریچه 1997 و قایق کاغذی 1998 در طول 4 سال روانه بازار کرد . در طول 2 سال بعد از  این آلبوم هاسخت در تلاش و کار برای آماده سازی آلبوم  دیگرخود  ،  سرانجام در سال 2000 بود كه او برای اولین بار درآلبوم خود آهنگ ساخت.آْلبومی  که تاآن روز اینقدر مورد استقبال مردم داخل و خارج ایران نگرفته بود منصور از سوی بابک شکریان فیلمساز و کارگردان ایرانی در طی این دو سال دعوت به کار شد ساخت فیلم آمریکای زیبا در سال 1999 همراه بود با تهیه ی آلبوم پر افتخار(فقط به خاطر تو). او که بازیگر بسیار قابلی نیز بود در نقش یک جوان ایرانی ظاهر شد که به آمریکا می آید و مسائلی سیاسی که در ایران داشته گریبان گیر او می شود در مصاحبه ای که از عوامل تهیه ی این فیلم به عمل آمد همه لب به تحسین استعداد بازیگری او گشودنداین فیلم در جشنواره های متعدد جوایزی گرفت و چند تن از کارگردانان هالیوود خواهان بازیمنصور در فیلم های خود شدند.در همین اثنا حاصل كار این دو سال پنجمین اثر منصور با نام  (فقط به خاطر تو)از سوی شرکت کلتکس به بازار موسیقی آمد که مثل گذشته سرمایه ی تهیه این آلبوم نیز بر عهده خود او بود  .این آلبوم آن چنان موجی در بین دنیای موسیقی ایجاد کرد که باعث بوجود آمدن پل ارتباطی بسیار وسیعی بین ایرانیان خارج و داخل ایران شد.این اثر در بین جوانان ایرانی بسیار محبوب شد و منصور نه تنها محبوب ایرانیها  ،بلکه بسیاری از کشورها عربی از جمله امارات ، بحرین ، قطر ،  کویت و کشورهای دیگر مثل تاجیکستان ،ارمنستان ،آذربایجان، ترکیه ،افغانستان،پاکستان و هند گشت.

در دسامبر 2001 آلبوم بعدی او که ارائه ای از سوی شرکت ترانه بود به بازار آمدو همگان را به حیرت وا داشت  .از نظر سبک، به موسیقی راک شبیه بود و توانایی های او را در خلق هر گونه سبک  ،به همگان ، نشان داد .منصور در آن زمان با شکل و شمایلی جدید ظاهر شداو موهای خود را بلند کرده بود و چهره ای بسیار جذاب تر از قبل به خود گرفت و استایل او در ایران مد شد و جوانان ایرانی به سبک او لباس می پوشیدندو موی خود را بلند می کردند  .منصور دراین باره میگوید : 

 من موهایم را بلند کردم زیرا میخواستم نسبت به ویدئوهای قبلی ظاهر متفاوتی داشته باشم. من به همراه گروهArizona , New Mexico , Texas , موسیقیی که با آنها کار میکردم به رفتیم Grand Canyon , Monument Park و White Sands و موزیک ویدئو تهیه کردیم که تجربه بسیار خوبی برایم بوداز همین جا سبک آهنگهای منصور به ( نسل منصور) نام گذاری شد و منصور توانست بر قلب نو جوانان آن زمان بنشیند  ،که همه آنها، طرفداران  جوان آتشی امروزنددر نوامبر 2002 هفتمین آلبوم او با نام  ( دیوونه  ) باز هم از سوی شرکت ترانه به بازار عرضه شدکاری که همه برای دیدن  آن ، لحظه شماری می کردند و رییس شرکت ترانه آقای وارطان در مصاحبه ای این آلبوم را در فهرست 5 آلبو م پر افتخار  دوران 40 ساله کاری خود عنوان کرداین آلبوم  همانند آلبوم قبلی فروش خوبی  کرد  ،که تا ماه ها از صدر فروش جدول شرکت ترانه تکان نمی خورد سبک موسیقی دلنشین ، نوع کار با ریتم تند، اثر گذاری در شنونده ، كه بسیار عالی کار شده بودمنصور همیشه در اوج بود و همه با تحسین  به کارهای او نگاه می کردنداگر فروش  این آلبوم  او در ایران به صورت قانونی انجام می شد ، به طور قطع این آلبوم پر فروش ترین آلبوم تاریخ موسیقی ایران می شد . منصور در موزیک ویدئو های این آلبوم با ریش و موهای بسیار بلند فر دار ، ظاهر شد و چهره ای کاملآ مخصوص به خود پیدا کرده بود در کنسرتها همیشه موفق بود و کنسرت گذاران آرزوی کنسرت گذاری با او را داشتند در 26 دسامبر 2004 بزرگترین بلای قرن( وا قعه تکان دهنده زلزله بم) در ایران  ،رخ داد  که ضربه مهلک بر روح مردم ایران و بم زد . منصور متأثر از این واقعه ( ترانه عیدی ندارم  )را ساخت تا مرحمی بر زخم  باز ماند گان  باشد . در طول سه سال بعد از تولید آلبوم دیوونه منصور سرگرم  تهیه ی آلبوم  (فراری)  بود قرار بود در اواخرپاییز  سال  83  ،به بازار وارد شود که به خاطر حجم با لای کار به تعویق افتاد  ،که درست یک روز قبل از عید نوروز 84از سوی شرکت ترانه انتشار یافت که بهترین عیدی او برای طرفدارانش بودآلبوم فراری خلاصه ای از تجربیاتش در این چند سال کار موسیقی بود آهنگ ( آزادی  )مقدمه ای برای ارائه این اثر به مخاطبینش بود کاری بسیار نازک و در عین حال دلهره آور که ما را به فضایی ناخوشایند می برد منصور در مورد این ترانه می گوید: من زمانی که آزادی را در استدیو  فریاد می زدم به یاد همه ی زندانیان دربند می افتادم و برای همه ی آنها از ته قلب آرزوی آزادی دارم.

تک تک ترانه های این آلبوم دارای پختگی در حرکت و ریتم می باشد و موزیک ویدئو های این آلبوم جز پر خرج ترین ویدئو های ایرانی ساخته شده در خارج از ایران می باشد  .و اكنون منصور با البوم جدید به نام قشنگه آمد تا متفاوت تر از دیروز باشد .

او از عشق خود در زندگی اش می گوید و رابطه ای که هیچگاه سست نمی شود وهرچه زمان می گذرد عشق او بیشتر و بیشتر می شود . منصور اکنون ساکن لوس آنجلس می باشد او درباره خواندن در ایران و برگشتن به ایران این چنین می گویددر ایران( خواندن ) فعلاً برای من یک آرزوی دور است...

 (نگاه غمگین منصور ما را چند لحظه ای وادار به سکوت کرد.)

اما هر چه کشوری که در آن برنامه دارم به ایران نزدیک تر باشد، احساس من هم به ایران بسیار نزدیک تر است مثلاً در دوبی به دلیل حضور دوستان زیادی که از ایران به آنجا آمده بودند، احساس نزدیکی خاصی به مردم و ایران می کردم منصور درباره ی این همه موفقیت در خارج از ایران چه در زمینه موسیقی و چه در زمینه تجارت می گوید به نظر من باید همیشه هدف راخیلی بالا گرفت و برای رسیدن به آن تلاش کرد، در این صورت دستیابی به نقطه ای پایین تر از هدف هم ، میتواند موفقیت مطلوبی، باشد....

امروز منصور قسمتی از زندگی میلیون ها ایرانیست.

صدای او در هر خانه ای شنیده میشود. در چنین روزگاری اعتقاد او به این سخن گاندی بسیار ارزشمند است:

 تو باید همان تغییری باشی

که انتظار داری در جهان به وقوع بپیوندد

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:23 ::  نويسنده : حسین خندان
پس از وارد شدن آریاییان، از آنجا که در برپا داشتن آیین‌های کیشی آریاییان رقص و موسیقی به کار بسته نمی‌شد و چندان ارجی نداشت، این دو هنر چنانکه بایست در میان آنان پیشرفت نکرده و در آثار و نوشته‌های آن روزگاران جای پایی از خود باز نگذاشته‌است.[۱]

اصطلاح «خنیای باستانی ایرانی» حروف نویسی خالص کلمات ایرانی است که ترجمه آن عبارت از«موسیقی ایران باستان» و یا بعبارت دیگر «موسیقی سنتی ایران» است. این اصطلاح ایرانی امروزه بخوبی قابل درک است ولی در مقایسه با اصطلاح پر مصرف «موسیقی اصیل» که معنای آن نیز همان است، بندرت استفاده می‌شود. با استفاده از شواهد کاویده شده، مانند تندیس کشف شده در ساسا، سوابق موسیقی بخوبی به دوران امپراتوری ایلامی (۶۴۴-۲۵۰۰ قبل از میلاد) برمی گردد. بطور مشهود، اطلاعات کمی در خصوص موسیقی این دوره در دسترس است. تنها استثناء ابزار باقی مانده موسیقی مانند گیتارها، عودها و فلوت‌هایی که ابداع و نواخته شده، می‌باشند. گفته می‌شود ابزار موسیقی مانند «باربت» ریشه در این دوران یعنی حدود سال ۸۰۰ قبل از میلاد داشته‌است.

از هردوت نقل است که در دوران امپراتوری هخامنشی که به «امپراطوری پارسی» نیز معروف است، موسیقی نقش مهمی بخصوص در محاکم دادگاهی داشته‌است. او می‌گوید که وجود موسیقی برای مراسم مذهبی پرستش خداوند، بسیار ضروری بوده‌است. بعدها یعنی پس از ابلاغ دین پیامبر زرتشت، میترا، شخصی که بعنوان "داواً یک خدای دروغین یا شیطان و همچنین بتان دیگر بیشتر و بیشتر مقبول واقع شدند.

اصطلاح «خنیای باستانی ایرانی» یک اصطلاح مربوط به عصر پس از هخامنشیان می‌باشد. فارسی (فارسی) زبان مورد استفاده در دادگاه‌ها بهمراه زبان پهلوی، زبان رسمی دوران امپراطوری ساسانی (۶۴۲-۲۲۴ میلادی) بوده و در برگیرنده اکثریت همان کلمات و همان گرامر زبان پهلوی بوده‌است. بنابر این کلمه مورد استفاده برای موسیقی در دوران ساسانی و در دوران ناب فارسی معاصر در واقع کلمه 'خنیا می‌باشد. اگر چه اصلیت مدل موسیقی ایرانی هنوز نامشخص است، تحقیقات باعث آشکار شدن جوانب جدیدی از آن شده‌است. باربد که یکی از موسیقی دانان دادگاه امپراتوری ساسانی بود، اولین سیستم موزیکال خاور میانه که با نام سلطنتی خسروانی شناخته می‌شود را ابداع نموده و آن را به شاه خسرو (خسروان) تقدیم نمود. همچنین بسیاری از نام‌های فعلی مدهای موسیقی، در موسیقی سنتی ایران نیز وجود داشته‌اند، »دستگاهها از زمان‌های باستان زبان به زبان به امروز رسیده‌اند، اگرچه بسیاری از مدها و ملودی‌ها احتمالا بدلیل تهاجم اعراب که موسیقی را بعنوان مسئله‌ای غیر اخلاقی می‌دانستند، از بین رفته‌اند.


موسیقی سنتی ایرانی نوعی بدیهه گویی بوده و اساس آن یک سری از مدل ها قیاسی است که باید حفظ شوند. هنر آموزان و استادان دارای ارتباط سنتی بوده‌اند که در قرن بیستم و بموازات حرکت تعلیم موسیقی به دانشگاه‌ها و هنرستان‌ها، رو بزوال نهادند.


هر یک فهرست بیش از دویست سری («ردیف») به ملودی‌های کوچکتر با نام «گوشه» تقسیم می‌شوند که خود این گوشه‌ها نیز به دوازده دستگاه تقسیم می‌شوند. هر «گوشه» و دستگاه نام انفرادی مخصوص بخود را دارند. یک نمایش مرسوم از «پیش درآمد» (مقدمه اولیه)، «درآمد» (مقدمه)، «تصنیف» (آهنگ)، «چهار مضراب» (وزن دار) تعداد انتخابی «گوشه» (حرکات). بصورت غیر مرسوم، این قسمت‌ها را می‌توان تغییر داده و یا حذف نمود. با نزدیک شدن به پایان دوره صفویه (۱۷۳۶-۱۵۰۲)، نواختن گوشه‌های پیچیده ۱۰، ۱۴ و ۱۶ ضرب متوقف گردیدند. امروزه قطعات در حالت ۶ یا حداکثر ۷ ضرب نواخته می‌شوند که مایه تاسف است. بسیاری از ملودی‌ها و مدها مربوط به مقام‌ها ترکیی و موسیقی عربی می‌باشند: باید بصورت مشخص اظهار کنیم که اعراب پس از تهاجم به امپراطوری ایران، سرزمین‌های تسخیر کرده را با نام «جهان اسلام» معرفی نمودند. اگر چه اکثر حاکمان عرب فعالیت‌های مرتبط با موسیقی را ممنوع اعلام کردند، دیگران به موسیقی دانان ایران دستور دادند که قطعاتی را به صورت کتاب تصنیف کنند که به عربی آن را «کتاب موسیقی کبیر» بمعنای کتاب اعظم موسیقی می‌خواندند. بیش از تاثیرات امپراطوری ساسانی، این دلیل دیگری بر این واقعیت است که ملودی‌های موسیقی سنتی ترکیه، سوریه، عراق و مصر شامل اسامی مقیاس‌ها و مدهای ایرانی هستند.


اساس موسیقی سنتی بر صوت استوار است. سرایندگان نقشی اساسی را دارا می‌باشند: او تصمیم می‌گیرد چه حالتی جهت ابراز مناسب بوده و اینکه چه دستگاهی مرتبط به آن است. در خیلی از موارد، سراینده مسئولیت انتخاب شعری که باید با آواز خوانده شود را نیز برعهده دارد. چنانچه برنامه نیاز به یک خواننده داشته باشد، خواننده باید با حداقل یک آلت بادی یا سیمی و حداقل یک نوع آلت ضربی همراهی گردد. البته می‌توان یک مجموعه از آلات موسیقی را یکجا داشت ولی سراینده اصلی نقش خود را ابقاء نماید. زمانی لازم بود که نوازندگان خواننده را با نواختن چندین قطعه بصورت تکی همراهی کنند. بصورت سنتی، موسیقی در حال نشسته و در محل‌های مزین شده به پشتی و گلیم نواخته می‌گردید. گاهی در این محلها شمع روشن می‌کردند. گروه نوازندگان و سراینده نوع دستگاه و اینکه کدام گوشه‌ها اجرا شوند را با توجه به شرایط زمانی و مکانی، مشخص می‌نمودند.


قبل از حمله اعراب، ملودی هائی که در آن نغمه هائی از "اوستا کتاب دینی پیامبر زرتشت مذهب مازدین، زمزمه با نواخته می‌شد که با آن حال و هوا همخوانی داشت. واژه «گاه» دو معنی دارد: در زبان پهلوی هم بمعنای «گاث» (عبادت کننده اوستائی) و همچنین «زمان». حالات «یک گاه، دو گاه، سه گاه چهار گاه، پنج گاه، شش گاه و هفت گاه» را جهت بیان داستان هائی کاث‌ها از یک تا هفت زمزمه مینمودند. اخیراً کشف شده که حالت «راست» (ادبی. حقیقت) جهت بیان داستان هائی در خصوص افراد یا کارهای درستکار و «شکسته» (ادبی. شکسته) برای بیان داستان‌ها در باره خطا کاران استفاده می‌شده‌اند. حالت «همایون» در هنگام نماز صبح اجرا می‌گشت. اکثر این حالت‌ها، بجز احتمالا «شش گاه» و «هفت گاه» هنوز در سیستم امروزی مورد مصرف دارد. علیرغم وجود این شواهد، نوازندگان هنوز تمایل به نسبت دادن مستقیم معنی «گاه» به «زمان» یا «مکان» حرکت یک آلت موسیقی دارند. هنگامی که اسلام بعنوان مذهب مسلط ایران پذیرفته گردید، تصمیم حکمرانان منع کلی موسیقی و بعدها دلسرد کردن مردم از زمزمه ادعیه مازدین در این مدها بود. موسیقی سنتی تا قرن بیستم در دادگاه‌ها نواخته می‌گردید. در زمان حکومت اسلامگرایان افراطی قرون وسطی، موسیقی بصورت مخفیانه نواخته می‌شد.


شایان ذکر است که چند تحرک احتمالا باستانی محسوب نشده و فقط خیلی قدیمی هستند. همانگونه که در طول تاریخ سابقه داشت، موسیقی سنتی ایرانی به عملکرد خود بعنوان ابزاری روحانی ادامه داده و کمتر بعنوان وسیله تفریح به آن نگاه می‌شد. آثار موسیقی امکان تغییر گسترده از آغاز تا پایان و معمولا بصورت تغییر بین قطعات پایین، تفکری، نمایش پهلوانی نوازندگی با نام تحریر را داشتند. تعامل متون مذهبی بعنوان غزل جایگزین غزل‌های بزرگی گردید که توسط شاعران صوفی قرون وسطی خصوصا حافظ و جلال الدین رومی سروده شده بودند.علاوه بر این موسیقی ایرانی دریافتی از دردها رنج‌ها خوشیها یک تمدن چندین تکهٔ یک پارچه‌است که امروزه بسیاری از یادبودهای آن مانند گوشه ها(حسینی جامه دران شبدیز...)گواه این مدعاست.

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:19 ::  نويسنده : حسین خندان
آواز معمولاً قسمتی از دستگاه مورد نظر است که می‌توان آنرا دستگاه فرعی نامید. آواز از نظرفواصل با دستگاه مورد نظر یکسان یا شبیه بوده و می‌تواند شاهد و یا ایست متفاوتی داشته باشد. به‌طور مثال آواز دشتی از متعلقات دستگاه شور و از درجه پنجم آن بوده و به عنوان مثال اگر شور سل را در نظر بگیریم، دارای نت شاهد و ایست ((ر)) می‌باشد. بدین ترتیب در آواز شور ملودی با حفظ فواصل دستگاه شور روی نت ((ر)) گردش می‌کند و در نهایت روی همان نت می‌ایستد. به‌طور کلی هر آواز پس از ایست موقت روی ایست خودش، روی ایست دستگاه اصلی (در این‌جا شور) باز می‌گردد. آوازهای متعلق به دستگاه موسیقی ایرانی ۵تا هستند و عبارت‌اند از:

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:19 ::  نويسنده : حسین خندان
 
نگاره‌ای از زنی کمانچه‌نواز بر روی کاخ هشت‌بهشت اصفهان، از سال 1669 م.

هر دستگاه موسیقی ایرانی، توالی‌ای از پرده های مختلف موسیقی ایرانی است که انتخاب آن توالی حس و شور خاصی را به شنونده انتقال می‌دهد. هر دستگاه از تعداد بسیاری گوشه موسیقی تشکیل شده‌است و معمولاً بدین شیوه ارائه می‌شود که از درآمد دستگاه آغاز می‌کنند، به گوشهٔ اوج یا مخالف دستگاه در میانهٔ ارائه کار می‌رسند، سپس با فرود به گوشه‌های پایانی و ارائهٔ تصنیف و سپس رِنگی اجرای خود را به پایان می‌رسانند.موسیقی سنتی ایران شامل هفت دستگاه و پنج آواز است. هفت دستگاه ردیف موسیقی سنتی ایرانی عبارت‌اند از:

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:18 ::  نويسنده : حسین خندان
موسیقی امروز ایران از دورهٔ آقا علی‌اکبر فراهانی (نوازندهٔ تار دورهٔ ناصرالدین شاه) باقی مانده‌است که توسط آقا غلامحسین (برادر آقا علی‌اکبر) به دو پسر علی‌اکبرخان به نام‌های میرزا حسینقلی و میرزا عبدالله، آموخته شد و آنچه از موسیقی ملی ایران امروزه در دست است، بداهه‌نوازی این دو استاد می‌باشد که به نام «ردیف موسیقی» نامیده می‌شود.

ردیف در واقع مجموعه‌ای از مثال‌های ملودیک در موسیقی ایرانی است که تقریباً با واژهٔ رپرتوار در موسیقی غربی هم‌معنی است. گردآوری و تدوین ردیف به شکل امروزی از اواخر سلسلهٔ زند و اوایل سلسلهٔ قاجار آغاز شده‌است. یعنی در اوایل دورهٔ قاجار سیستم مقامی موسیقی ایرانی تبدیل به سیستم ردیفی شد و جای مقام‌های چندگانه را هفت دستگاه و پنج آواز گرفت.

از اولین راویان ردیف می‌توان به خاندان فراهانی یعنی آقا علی اکبر فراهانی - میرزا عبدالله - آقاحسینقلی و... اشاره کرد. ردیف‌هایی که اکنون موجود می‌باشند: ردیف میرزا عبدالله - ردیف آقاحسینقلی - ردیف ابوالحسن صبا - ردیف موسی معروفی - ردیف دوامی - ردیف طاهرزاده - ردیف محمود کریمی - ردیف سعید هرمزی - ردیف مرتضی نی‌داوود - و... می‌باشند. و هم‌اکنون ردیف میرزا عبدالله - صبا و دوامی کاربری بیشتری دارند و بیشتر در مکاتب درس موسیقی آموزش داده می‌شوند.

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:17 ::  نويسنده : حسین خندان
شامل دستگاه‌ها، نغمه‌ها، و آوازها، از هزاران سال پیش از میلاد مسیح تا به امروز سینه به سینه در متن مردم ایران جریان داشته، و آنچه دل‌نشین‌تر، ساده‌تر و قابل‌فهم تر بوده است امروز در دسترس است، بخش بزرگی از آسیای میانه، افغانستان، پاکستان، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، ترکیه، و یونان متأثر از این موسیقی است و هرکدام به سهم خود تأثیراتی در شکل گیری این موسیقی داشته‌اند، از موسیقی‌دان‌ها یا به عبارتی نوازندگان موسیقی در ایران باستان می‌توان به «باربد» و «نکیسا» اشاره کرد.

بزرگان موسيقی ايران
نگاره‌ای از نوازندگان بر روی کاخ هشت‌بهشت اصفهان، از سال 1669 م.

 

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:14 ::  نويسنده : حسین خندان
برخی از سبک‌های اصلی موسیقی عبارت‌اند از:

جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:12 ::  نويسنده : حسین خندان
از آنچه در فوق ذکر شد چنین بر می‌آید که موسیقی از زبان مشتق شده‌است .
موسیقی در آغاز همان سخن گفتن بود که در آن هر صدائی کشش خاصی می‌یافت – زیر و بم شدن ناپایدار اصوات بعدها اندک اندک به وضع ثابتی گرائید .تحقیقات علمی صحت این نظریه را به ثبوت رسانیده‌اند.
بعدها پرسش دیگری پیش آمد که پرندگان چرا نغمه پردازی می‌کنند ؟ برای دلربائی نغمه سرائی مرغان را جزء به مغازله که به خاطر تکثیر نسل انجام می‌گیرد به چیز دیگر تعبیر نمی‌توان کرد – انسان‌ها هم فقط به خاطر نیایش خدایان سرود نمی‌خواندند بلکه عشق و علاقه‌ای هم که به یکدیگر و جنس مخالف داشتند آنان را به اینکار تحریص و تشویق می‌کرد .
و اما جلب مهر و محبت جنس مخالف ترانه سر دادن تنها منحصر به انسان‌های اعصار اولیه نیست ترانه‌های ملی[۱۷] قرون وسطی نیز همچون ترانه‌ها و سرودهای ملی و محلی کنونی همه و همه آوازهای عشقی هستند .
مردمی که این ترانه‌ها را ساخته‌اند به کمک الفاظی که به ندرت تعقید و پرده پوشی در آن دیده می‌شود کوشیده‌اند که یار را با خود بر سر مهر آورند .
به گمان چارلز داروین , مهر ورزی و جفت جوئی مردم را بر آن داشته‌است که دست نیاز به سوی موسیقی دراز کنند و از این وسیله سحر آسا برای برآوردن حاجت خویش کمک گیرند .
جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:11 ::  نويسنده : حسین خندان
آیا موسیقی از مشتقات زمانست ؟
وقتی که مردم از حال عادی خارج و دست خوش احساسات می‌گردیدند خدای خود را بلند می‌کردند و به اصوات کشش و دوامی دلخواه می‌دادند . در صحت این فرضیه تردید زیاد روا نباید داشت .
کارل شتومیف[۱۶] استاد سابق فلسفه دانشگاه برلین تاریخ شروع و آغاز موسیقی را از لحظه‌ای می‌داند که مردم ناگزیر شدند برای تفهیم وتفهم به اصوات متوسل شوند و به نظر او از همین اصوات است که علم موسیقی به معنای امروزی آن به وجود آمده‌است . مطالعه در موسیقی قبایل مختلف ممکن است ما را به کشف پیوستگی‌های نژادی که بین این قبایل موجود است راهنمایی کند .
سخن گفتن هنرپیشه‌ها روی صحنه در روزگار ما نیز به نوعی آواز می‌ماند .
تغییر لحن واعظ واتخاذ لحن تازه‌ای هم همان آواز است .
ملل قدیم نیز هنگامی که به نیایش خدایان می‌پرداختند مسلما چنین می‌کردند .
آنان در حال عبادت سخت تحت تاثیر هیجان و شوریدگی وادارشان می‌ساخت چیزی را که کلمات یارای بیان آن را نداشت اظهار کنند .
نکته‌ای که بسیار جالب توجه‌است و نباید آن را نا گفته گذاشت این است که استفاده از موسیقی برای هر فرد مجاز نبوده و حرفهٔ موسیقی دانی خاص کاهنان معبد , جادوگران و طبیبان گردید .
اینان خواندن بسیاری از ترانه‌ها و نواختن برخی از سازها را به خود منحصر ساخته بودند .
البته آشکار است که دیگران حق دسترسی به این سازها را نداشتند و حتی اگر چشم زنی به این سازها می‌افتاد واجب القتل شناخته می‌شد .
موسیقی نیز مانند خیلی از چیزهای دیگر در دست بعضی وسیله احراز تفوق و کسب امتیازات شد .
کشیشها می‌کوشیدند با انحصار موسیقی به خودشان سری میان سرها بیرون بیاورند و مقام و وضعی استثنائی برای خودشان ایجاد کنند .
بدین طریق پای موسیقی نیز که روزگاری عطیه خدایان بود در نبردی که به خاطر کسب قدرت و امتیازات طبقاتی درگیر بود کشیده شد .
جمعه بیست و پنجم تیر 1389 :: 16:10 ::  نويسنده : حسین خندان
پس از سپری شدن هزاران یا حتی میلیون‌ها سال آنطور که انجیل می‌گوید :
« هنوز بر از بحر جدا نگشته بود »
اما با این وجود در آن عهد نیز که هنوز جنبنده‌ای روی زمین نمی‌زیست جهان ماوای خاموشان نبود. امواج کوه پیکر با صخره‌های عظیم برخورد می‌کرد .باد در شاخسارها می‌پیچید و از تماس آب ا سنگها و سنگریزه‌ها آوای دلنشینی بر می‌خاست .بعدها جانوران در روی زمین پدیدار شدند و با اصوات به سخن گفتن با یکدیگر آغاز کردند و پرندگان به هنگام دمیدن صبح صادق به نغمه پردازی پرداختند .
اما به این اصوات نمی‌توان موسیقی اطلاق کرد . موسیقی فقط وفقط ازآن انسان هاست . زیرا فقط انسان به زیور دانائی آراسته شده‌است به کمک موسیقی است که انسانها هیجانات درونی خود را بیان می‌دارند . :موسیقی چیزی برتر از اصوات و سر وصدا هاست . موسیقی یکی از طریق بیان و اظهار آگاهانه انسان هاست.
چه سبب شد که انسان موسیقی را اختراع کند ؟ بشر چگونه کشف کرد که بازی اصوات می‌تواند مبین و ترجمات روح و احساسات او باشد ؟ از هزاران سال پیش یعنی تقریبا از زمان پدید آمدن موسیقی تا به حال بشر به تحقیق و تدبیر در این باره مشغول است حتی انسان‌های اولیه نیز می‌کوشیدند برای این سوال پاسخی بیابند . آنان ماهیت سحر آسای موسیقی را جز اینکه بگویند عطیه خداست به طریق دیگری نمی‌توانستند توجیه کنند.
.: Weblog Themes By Pichak :.


 
   
templateقالب وبلاگ